از نظر خفاء حريم ذات و نهايت ظهور آثار و حسن تدبير او از رسولان و پيامبران در مقام سؤال و آموزش بر آمدهاند از نظر اينكه آنان از تعليمات ربوبى و سروشهاى غيبى پيوسته بر خور دارند و آنان اعرف و عالمتر به آنچه ساحت كبريائى او شايسته از صفات و كمالات است هم چنان كه فرعون در مقام سؤال بر آمد گفت
( وَ ما رَبُّ الْعالَمِينَ )
از حد و معرف ناقص سؤال نمود حضرت موسى عليه السّلام از نظر اعراض از چگونگى سؤال فرعون كه ماهيت و حد ذاتى ندارد فرمود (
رَبُّ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ ما بَيْنَهُمَا إِنْ كُنْتُمْ مُوقِنِينَ
) ديگر (
رَبُّكُمْ وَ رَبُّ آبائِكُمُ الْأَوَّلِينَ
) و نيز آيه (
رَبُّ الْمَشْرِقِ وَ الْمَغْرِبِ وَ ما بَيْنَهُما إِنْ كُنْتُمْ تَعْقِلُونَ
) را پاسخ گفت .
قوله عليه السلام : و قيد ان كنتم موقنين :
و ان كنتم تعقلون
به منظور امعان نظر و تفكر و تحصيل برهان و شهود است باينكه توصيف رسولان و اشاره بآثار خلقت در صورتى سبب ايمان و عقيده ثابت مىشود كه در آن باره تفكر نمود و در مقام قبول حق و پذيرش بر آمد هم چنان كه فرعون در مقام لجاج بر آمد و گفت
( لِمَنْ حَوْلَهُ أَ لا تَسْتَمِعُونَ )
بدرباريان خود گفت نمىشنوند پاسخ مرا چه ميگويد من از حقيقت و هويت خداى او سؤال مىنمايم او از آسمان زمين و مشرق و مغرب پاسخ ميدهد .
واجب الوجود بحت و بسيط است تركيب در او همچنين شائبه تركيب در كبريائى او نيست يعنى جنس و فصل و ذات و ذاتيات تركيبى ندارد زيرا گفته شد كه وجود بحت و بسيط محال است در او تركيب عقلى و يا خارجى و يا وهمى باشد نتيجه اينكه نميتوان بوسيله اجزاء داخلى يا عقلى مورد سؤال قرار بگيرد .
تعريف حقيقه شىء يا بنفس همان حقيقت است و يا بشىء از اجزاء آنست و يا بامر خارج از آن و به آنچه تركيب يافته از داخل و خارج اما تعريف بنفس محال است زيرا معرف قبل از معرف معلوم است و چنانچه شىء تعريف شود به خودش لازم آن آنست كه قبلا معروف بوده است .