تخطي إلى المحتوى الرئيسي

درخشان پرتوى از اصول كافى ( فارسى ) — صفحة 185

مساهمون:

ص١٨٥
قبول وجود را از موجود حقيقى ثابت دارد ولى خود كه رابطه محض است هرگز از خود بوجود نخواهد آمد و براى اينكه بعرصه وجود در آيد بايد به آن ضميمه شود و فيض وجود به آن افاضه شود و آن را فرا بگيرد از نظر اينكه فقط امكان وجود دارد . بخلاف حقيقت وجود كه آن في حد ذاته موجود بطور حقيقى و اطلاق است و موجود است به غير اعتبار قيد ديگرى و اين معنا منافات ندارد كه مصداق معانى و نعوت و صفات كمالى باشد بلكه همه صفات و كمالات لازم و از شئون وجود حقيقى و ازلى است . و صفتى از صفات كمال وجودى را از كبريائى نميتوان سلب نمود بايد گفت وجود قائم بذات و نور حقيقى ثابت قائم به خود همه صفات و كمالات وجودى و درخشندگى ازلى را در خود و به خود دارد . قوله عليه السلام : و من قال الى ما فقد غاياه : همچنين سؤال از غايت و منتهى سير و جركت از وجود حقيقى محال است زيرا او غايت و منتهى سير موجودات است و او سير و حركتى براى رفع نقص ندارد و كمالى منظور ندارد تا اينكه از منتهاى آن سؤال نمود و گر نه لازم مىآيد كه سير و حركت بسوى غايت و غرض خود باشد بيهوده و محال است خلاصه هر حركت و سير از قوه بفعل است و نقص امكانى است . و صفات فعل ساحت كبريائى كه از شئون صفت ربوبيت و قيوميت و فياض على الاطلاق است در افاضه وجود خلاصه مىشود و فيض وجود كه از منبع فيض وجود حقيقى و صرافت وجودى و نور محض شرف صدور مىيابد از ما وراء عالم طبع و زمان و زمانيات است آن نيز از وحدت و بساطت حقيقى دارد و بر حسب مورد كثرت تعدد خواهد پذيرفت از نظر اينكه نور و بهره وجود است كه