تخطي إلى المحتوى الرئيسي

درخشان پرتوى از اصول كافى ( فارسى ) — صفحة 182

مساهمون:

ص١٨٢
عين اصل وجود باشد . و قول باينكه مجرد صفت سبب كثرت و تعدد ذات خواهد شد بر خلاف حقيقت و لازم آن تعطيل است كه ساحت كبريائى فاقد صفات كمال وجودى باشد و ساحت كبريائى برى از اين گونه نظريات و انديشه‌هاى بىپايه و بىاساس است . قوله عليه السلام : و من قال كيف فقد استوصفه : بيان آنست كه سؤال از چگونگى آنست كه صفت زائدى بر ذات كبريائى عارض شود زيرا هر چه از اين قبيل عوارض و تحولات فرض شود نقص و امكان است و زائد بر ذات و از مقوله كيف و يا وجود نفسانى خواهد بود و لازم آن معرى بودن ساحت كبريائى از صفت كمال وجودى است . زيرا اين گونه صفات از لوازم نقص وجود است و منافى با وجود واجب بذات و من جميع جهات مىباشد و همه آنها ممتنع و ساحت كبريائى منزه از نقص است . قوله عليه السلام : قال فيم فقد ضمنه و من قال على م فقد جهله : لازم سؤال از چگونگى و مكان و تحولات جسمانيت است مانند سؤال ( من قال اين فقد اخلى منه ) لازم آن آنست كه ساير اماكن از حيطه قدرت او خارج باشد و حلول و يا دخول اختصاص به مكان خاص كه محتوى او باشد كه عجز و نقص و جسمانيت خواهد بود و منزه از نقص و تحيز است . قوله عليه السلام : و من قال ما هو فقد نعته : همچنين سؤال از نعت ذاتى و سؤال از ماهيت و حد و معرف است بدين جهت در پاسخ آن نعت و صفت كليه ذاتى و جنس و فصل قريب گفته مىشود و ساحت كبريائى وجود بحت بسيط است و حد و ماهيت ندارد و موجودى كه ماهيت نداشته باشد نعت و صفت ذاتى كلى ندارد بلكه ماهويت او صرافت وجودى و بساطت حقيقى او خواهد بود .
درخشان پرتوى از اصول كافى ( فارسى ) — صفحة 182 | محمد حسينى همدانى نجفى