نواقص امكانى نيست باينكه تحيز داشته باشد و با ديدگان بتوان بر او احاطه يافت و مورد بينائى قرار گيرد و ساحت بسيط و حقيقى او منزه است از اينكه متحيز باشد و مورد بينائى قرار بگيرد و هر يك از نيروهاى حسى در اثر وضع مخصوص ميتواند موجودى احاطه بيابد و ساحت او منزه از وضع و چگونگى است .
ولى با توجه باينكه رؤيت قلوب اهل ايمان نسبت بساحت قدس سنخ ديگر از رؤيت و معرفت و امر معنوى است و نياز به وضع و چگونگى ندارد آن رابطه معنوى است و هم چنان كه قيد شده
( و لكن رأته القلوب بحقائق الايمان )
از نظر تجرد و معرفت اهل ايمان نورانيت حقيقى و احاطه وجودى كبريائى او را بطور شهود مىبينند و از لوازم كمال ايمان است بلكه بطور شهود مىيابند كه كبريائى او محيط بعالم است .
قوله عليه السلام : و من الاوهام الاحاطة به :
نيروى واهمه بشر و نيز قوه ادراكيه هرگز بر ساحت كبريائى احاطه نخواهد يافت از نظر شدت نورانيت و غير متناهى بودن احاطه شهودى بر همه موجودات دارد و هرگز در حيطه ادراك بشر قرار نخواهد گرفت .
گذشته از اينكه نيروى ادراك و واهمه فقط بر امور خارجى و جزئى رابطه خواهد داشت ساحت كبريائى موجود حقيقى و صرف وجود مجهول الكنه است .
قوله عليه السلام : لا امد لكونه :
وجود حقيقى و قائم بذات خالق و آفريدگار اجل و مدت و زمان و وقت است و ساحت او محدود نيست و در حيطه مدت و اجل قرار نخواهد گرفت .
قوله عليه السلام : و لا غاية لبقائه :
موجود حقيقى و صرف وجود بقاء ذاتى او است و هر مدت و بقائى را ساحت كبريائى او مقرر مىنمايد و بقاء او عارضى و از غير او نيست و ساحت كبريائى
درخشان پرتوى از اصول كافى ( فارسى ) — صفحة 161
مساهمون: محمد حسينى همدانى نجفى
ص١٦١