بحرانى كه در علوم شرعيه استناد من به سوى او است و اعتماد من بر او است ، و او از شيخ بهاءالدّين عاملى روايت دارد و گاهى روايت مىكنم از شيخ بهاءالدّين بلاواسطهء استاد خود و گاهى روايت مىكنم كتب اربعهء مذكوره و ديگر كتب حديث و غير آنها را از شيخ محمّد بن شيخ حسن بن شهيد ثانى - عليه الرحمة - و او از پدر خود شيخ حسن مذكور روايت دارد .
شيخ يوسف بحرانى گفته كه ملّا محسن ، علم حكمت و اصول را از ملّاصدرالدين محمّد بن ابراهيم شيرازى كه مشهور به ملّاصدرا بود ، حاصل نموده و دختر ملّاصدرا در نكاح او بود و همهء تصانيف او در اصول به سبب شاگردى و تقرّب او به ملّاى موصوف مشتمل بر قواعد صوفيه و فلاسفه است و چون در آن زمان مذهب صوفيه در بلاد عجم اشتهار بسيار داشت و اكثر اهل عجم مايل به تصوّف بودند - بلكه غلوّ در آن داشتند - ملّامحسن در زمان خود ميان ايشان صاحب مرتبهء عليا گرديد و نزد مردم بر اقران خود تفوّق يافت تا آنكه بعد از او مولانا محمّدباقر مجلسى - عليه الرّحمة - در رسيد و به نهايت سعى در اطفاى نايرهء تصوّف و انسداد شقوق اين بدعت كوشيد . انتهى كلامه .
مؤلّف گويد كه اگر چه از تصانيف ملّامحسن مذكور ، دلالت بر تصوّف او ظاهر مىشود ، امّا برائت او از « رسالهء انصاف » كه در آخر عمر خود تصنيف فرموده به خوبى ظاهر و واضح است ، چنانچه فاضل جليل القدر و بدر متشرّح الصّدر ، العالم الاوحد و الفقيه المعتمد ، السيّد ابوالحسن محمّد ، خلف مرحمت و غفران پناه آقا سيّدعلى شاه - ابقاه اللَّه - بر ظهر بعض كتب مصنّفهء ملّامحسن افاده فرموده ما هذا لفظه : « محمّد بن مرتضى المدعوّ بمحسن الكاشانى صاحب « الوافى » و « الصافى » و « المعتصم » و « المفاتيح » و غيرها ممّا يقرب مأتى كتاب على ما ذكره المولى السيّد نعمة اللَّه الجزائرى تلميذه - طاب ثراه - و ذكر انّ اكثر كتب المحدّث الكاشانى على مذهب الفرقة الشنيعة الصوفية - خذلهم اللَّه - الى ان قال و لكن له رسالة سمّاها بالإنصاف و اظهر فيها عذره عمّا ظهر فى كلامه من الاعتقادات الفاسدة و الاقول الكاسدة بأن ذلك ليس عن اعتقاد و تصديق بل محض حكاية و نقل » . انتهى كلامه .
و ايضاً مؤيّد اين معنى آن است كه ملّا شفيعا در اجازهء موسومه به « روضهء بهيّه » در
فيضنامه ( فارسى ) — صفحة 92
مساهمون: محسن ناجي نصرآبادى
ص٩٢