پىنوشتها :
( 1 ) - نك : محمّدعلى مدرّس تبريزى ، ريحانة الادب ، چاپ دوم ، تبريز ، بىتا ، ج 4 ، صص 369 - 379 ؛ محمّد معين ، فرهنگ فارسى ، چاپ هفتم ، اميركبير ، تهران ، 1364 ، ذيل مادّهء « فيض » .
( 2 ) - كاظم مديرشانهچى ، علمالحديث ، چاپ سوم ، دفتر انتشارات اسلامى وابسته به جامعهء مدرّسين قم ، زمستان 1362 ، صص 84 - 86 .
( 3 ) - عبدالكريم سروش ، « جامهء تهذيب بر تن احياء » در قصهء ارباب معرفت ، چاپ اوّل ، مؤسّسهء فرهنگى صراط ، تهران 1373 ، ص 3 . نيز : الفيض الكاشانى ، المحجّة البيضاء ، تصحيح على اكبر الغفّارى ، الطبعة الثالثه ، دفتر انتشارات اسلامى ، قم ، ج 1 ، مقدّمهء مؤلّف ، صص 1 - 3 .
( 4 ) - عليرضا فيض ، « ويژگيهاى فقه ملّامحسن فيض » در مقالات و بررسيها ، صص 55 - 90 ، دفتر 45 - 46 ، سال 1367 - 1368 ، ص 61 .
( 5 ) - آغابزرگ الطهرانى ( محمّدمحسن ) ، الذريعه الى تصانيف الشيعه ، الطهران - النجف ، 1387 - 1395 ق . / 1968 - 1975 م ، ج 2 ، ص 211 . گفتنى است كه اصولالمعارف به كوشش استاد سيّد جلالالدّين آشتيانى انتشار يافته است ( انتشارات دانشكدهء الهيّات و معارف اسلامى دانشگاه مشهد ، 1354 خورشيدى ) .
( 6 ) - روزگار صفويّه را دورهء « انحطاط نثر فارسى » خواندهاند . زيرا از روزگار چيرگى مغولان و تيموريان به اين سو ، به دلايلى كه اينك جاى پرداختن بدان نيست ، نثر با شتاب به سوى انحطاط و پستى راه مىپويد . تركيبات عربى و عبارات خام ، جاى تركيبات لطيف و اصطلاحات ظريف فارسى را مىگيرد . ضربالمثلهاى شيرين فارسى جاى خود را به عبارتهاى تازى مكرّر و بىروح مىدهد . مطابقت صفت و موصوف به شيوهء عربى رسم شده ، در نتيجه عبارات را از يكدستى طبيعى مىاندازد . . . و اين حالات كه از پيش آغاز شده بود ، در روزگار صفويّه شدّت پيدا مىكند . از همين رو نثر علمى اين دوره به استثناى نوشتههاى شيخ بهايى ، ملّا