و به اهلش مردود شود ؛ چنان كه امانت به اهلش مردود مىشود . و حمل اين امانت عبارت است از : قابليّت و استعداد آن يا مظنّهء جبلّيهء قابليّت ، يا دعواى قابليّت به غير حق . و معنى ردّ به اهل و اداى امانت در تكليف اوّل ، سپردن وجود ظلّىِ عاريتى بنده است به حق و خود را نديدن و همه را از حق دانستن .
اين جان عاريت كه به حافظ سپُردْ 15 دوست * روزى رُخَش ببينم و تسليم وى كنم 16
و در تكليف دوم ، سپردن امامت و ولايت است به امام و والىِ ديگر كه بعد از اوست ، در حين اجابت داعىِ حق و رحلت از دارِ دنيا . و عرض نمودن امانت بر سماوات و ارض و جبال عبارت است از : نظر در استعداد و قابليّت ايشان اين تكليف را . و حمل ناكردن و ابانمودن عبارت است از : ظهور عدم قابليّت ايشانْ آن را ، به جهت آنكه بسيط مخلوق شدهاند و جز يك كار از ايشان متمشّى نتواند شد ، و آن كارْ عبادت جبلّى ايشان است كه به جاى مىآورند و تطوّر در اطوار از ايشان ممتنع است ؛ بلى از عبادت ايشان بالعَرَض مددى به انسان مىرسد .
و غرض از اين كلام ، تمثيل است ؛ يعنى سماوات و ارض و جبال با آن عظمت و شكوه ، تحمّل اين تكليف ننمودند و از عجز ، از امتثال و عقوبت و و بال آن ترسيدند ؛ و انسان با اين ضعف و حقارتِ جثّه ، به گمان قابليّت و انجاحْ تحمّل نمود 17 و يا دعواى 18 استعداد آن كرد و نترسيد ، تا آنكه جهل و ظلم 19 او ظاهر شد . و از افراد انسان هر كه ، اين امانت را - كَما يَنْبَغى و عَلى حَسْبِ الطاقَة - تحمّل نكند و به پايان نرساند ؛ ليكن به قدر وُسع بكوشد در انقياد ، و اطاعتِ 20 امامِ والى 21 كند و امدادِ او نمايد به قدر حوصله و استعداد ، به نحوى كه از او آيد و رتبهء او آن را شايد . و بعد از آنكه دانست كه از عهده بيرون نيامده و به مظنّهء جبليّهء كاذبهء قابليّت و استحقاقْ تحمّل نموده و بدين سبب بر خود ظلم كرده از روىِ جهل ، پس اعتراف كند به عجز و قصور يا به مخالفت و تقصير ، در عداد شيعهء امام تواند بود . و هر كه در مرتبهء حيوانيّت مانَد به سبب نقص ، همچنان مانَد « وَ هُمُ الَّذينَ يُلْهَوْنَ