رسول جعفريان
فيض و تصوّف
در آخرين دهههاى حكومت صفويان ، جريان ضدّ تصوّف غلبه يافت و به تناسب رشد اخبارىگرى به سه دانش فلسفه ، عرفان و اصول ، حملات شديدى صورت گرفت . آميختگى تصوّف با عرفان مانع از آن بود كه طرفداران عرفان حقيقى بتوانند به راحتى خود را از تيررس حملات تند مخالفان مصون دارند ، همچنين قرابت ميان فلسفه و عرفان در فلسفهء اشراق و تقويت آن با شكلگيرى حكمت متعاليه ، جريان ضدّ تصوّف را به ضدّيت با فلسفه و هر نوع استدلال عقلگرايانه محض كشاند .
به عبارت ديگر نظريهء اصالت وجود مىتوانست در نزديك كردن دو رشتهء عرفان و فلسفه وحدت ايجاد كند ، در اين شرايط حمله بر ضدّ يكى از آنها نمىتوانست جداى از حمله به ديگرى باشد .
ملّا محسن فيض كاشانى ( 1007 - 1091 ) در مرز فلسفه و عرفان بيشتر جانب عرفان را داشت ، آميختگى عرفان با تصوّف نيز مىتوانست اتّهام تصوّف او را قوّت بخشد امّا با اين وجود آنچه فهم آن دشوار است اينكه فيض در يك جهت فكر اخبارىگرى را پذيرفته و آن را در استنباطهاى فقهى و به عبارت ديگر در ردّ اصول دخالت داده بود ، و از جهت ديگر مشى عرفان را دنبال كرد كه به شدّت مورد بىتوجّهى اخباريان بود .