تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فيضنامه ( فارسى ) — صفحة 22

مساهمون:

ص٢٢
داخل شهر شدم زان در و بحرى ديده * كه ملك غوص در آن بحر تمنّا مىكرد از در و گوهر آن بحر گرفتم مشتى * دل چو ديد آن به فغان آمد و زدنا مىكرد
سبط رسول قرآن ، فهم درست ايمان * چون جمع شد معانى ، گوى بيان توان زد
و در ديوانش كه چاپ شده است ، از جمله مىگويد :
ولاى آل پيغمبر بود معراج روح من * بجز اين آسمانها ، آسمانى كرده‌ام پيدا به حبل اللَّه مهر اهل بيت است اعتصام من * براى نظم ايمان ريسمانى كرده‌ام پيدا سخنهاى اميرالمؤمنين دل مىبرد از من * زاسرار حقايق ، دلستانى كرده‌ام پيدا جمال عالم آرايش ، اگر پنهان شد از چشمم * حديثش را زجان گوش و زبانى كرده‌ام پيدا كلامش بوى حق بخشد ، مشام اهل معنى را * ز گلزار الهى بوستانى كرده‌ام پيدا به خاك درگه آل نبى پى برده‌ام چون فيض * براى خود ز جنّت آستانى كرده‌ام پيدا از ايشان وافى و صافى فقيهان را بود كافى * از اين رو بهر عقبى نردبانى كرده‌ام پيدا