آن را به نصاراى عرب اختصاص داده ، اين است كه آنان در زمان ظهور اسلام ( كه مذهب آنان منسوخ شده بود ) به نصرانيّت گرويدهاند ، از اين رو از آنان قبول نمىشود ، با آنكه روايات باصطلاح دالّ بر تحريم ، معارض هستند با روايات ديگرى كه داراى سند صحيحتر و دلالت روشنترى مىباشند ، ( و دلالت بر جواز دارند ) سپس گويد : قائلين به حلّيّت ذبائح اهل كتاب ، به اين دليلها تمسك كردهاند :
1 - آيهء شريفه :
وَ طَعامُ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتابَ حِلٌّ لَكُمْ
« 1 » يعنى طعام اهل كتاب بر شما حلال است ، و مراد از طعام ، هر چيزى است كه خورده مىشود ، به طور مطلق ، بنابراين ، ذبيحهء آنان را نيز شامل مىگردد ، يا مراد از طعام ، خصوص ذبائح آنان است ، چنان كه بعضى ، چنين تفسير كردهاند ، و در اين صورت نص است در حلّيّت ذبائح آنان . و امّا اينكه طعام را حمل بر حبوب كنند ، چنانچه در اخبار « 2 » وارد شده است ، بعيد است ، با آنكه حلّيّت حبوبات ، اختصاص به اهل ذمّه ندارد ، بلكه جميع اصناف كفّار را شامل مىشود .
2 - دليل ديگر بر حلّيّت ذبائح آنان ، روايات صحيحهء صريحهء مستفيضه است كه در بعضى از آنها آمده است كه : گفته مىشود آنان نام خدا را به هنگام ذبح نمىبرند ، امام عليه السلام فرموده است : اگر نزد آنان بوديد و نام خدا را به هنگام ذبح كردن نبردند از آن نخوريد .
و نيز امام فرموده است : اگر كسى غائب بود ( و نزد آنان نبود تا بداند نام خدا مىبرند يا نمىبرند ) از ذبيحهء آنان بخورد . « 3 »
سپس فيض در مفاتيح الشرايع اضافه كرده است :
سزاوارتر آن است كه بجاى اينكه : اخبار دالّ بر حلّيّت ذباح اهل كتاب ، حمل بر تقيّه شوند ، ( چنان كه مشهور فقها آنها را بر تقيّه حمل كردهاند ) ، اخبار نهى كننده از اكل ذبايح آنان حمل بر كراهت شوند ، زيرا بعضى از آن
هامش
( 1 ) مائده : 5 .
( 2 ) فيض در اصطلاح خود خبر را به رايتى اطلاق مىكند كه ضعيف است .
( 3 ) - وسائل الشيعه : ج 16 ، ص 289 و رجوع به الوافى ، ملّامحسن فيض ، ج 3 ، جزء يازده ، ص 36 شود .