* * *
يا رب تهى مكن ز مى عشق جام ما * از بندگى بريز شرابى به كام ما
از بهر بندگيت به دنيا فتادهايم * اى بندگيت دانه و دنيات دام ما
چون بندگى نباشد ، از زندگى چه سود * از باده چون تهى است چه حاصل ز جام ما ؟
با تو حلال و بى تو حرام است عيشها * يا رب حلال ساز به لطفت حرام ما
جام مى عبادت توست اين سفال تن * بشكست نا رسيده شرابى به كام ما
رفتيم ناچشيده شراب عبادتت * در حسرت شراب تو شد خاك ، جام ما
عيش منغص دو سه روز سراى دون * شد رهزن قوافل عيش دوام ما