* * *
هر نفس از جناب دوست مىرسدم بشارتى * سوى وصال خويشتن مىكندم اشارتى
كعبهء من جمال او ، مىكنمش به دل طواف * اهل صفا كنند سعى بهر چنين زيارتى
در عرفات عشق او هست متاع جان « 1 » بسى * از عرب ملاحتش منتظرند غارتى
ذبح منى كنيم ما تا ببريم آن لقا * نيست براى عاشقان بهتر از اين تجارتى
سنگ به ديو مىزنم حلق هواش مىبرم * در حرم مشاعرم تا نكند جسارتى
غسل كنم در آب چشم ، پاك نشوم ز آز و خشم * چون به حرم نهم قدم تا نكنم طهارتى
هامش
( 1 ) . نسخه « م » : جنان .