فيضى كه به دلهاى جماعت رسد از حق * هرگز نبرد عُشرى از آن واحد خودسر
اخلاص بود شرط امامت كه دهد فيض * گر نزد تو باشد خبرى زان به من آور
در مسجد واحد دو امامت به يكى وقت * دل را كند از وحشت تفريق مكدّر
چون باعث تشويش شود مقتديان را * وحدت بود از جمعِ چنين اكمل و بهتر
مقصود امام ار نبود غير رياست * ابليس ، سوارى كند او را كه شدش خر
گر مقتديى معتقد خير امام است * فيضى برد از وى ، بود او خير و گر شر
هر ساده دلى كو درِ اخلاص بكوبد * مفتوح شود بر دل پاكيزهاش آن در
يك سجده كه با قوم گزارى به جماعت * بهتر بود اى « فيض » كه خوانى دو سه دفتر
* * *