* * *
اى آنكه توئى عامه را قدوه و سرور * گه جلوه به محراب كنى گاه به منبر
گر بهر خدا مىكنى اين كار ، زهى اجر * ور قصد دگر ، ديو تو را كرده مسخّر
زنهار مده حب رياست به دلت راه * كه ابليس بسى چون تو فكنده است در آذر
گر دعوى دانش كنى و راهنمائى * مفتونِ رياست شده هم كورى و هم كر
در خطبه مگو آنچه نه خود مىكنى آن را * يا روىِ سخن گاهِ مواعظ به خود آور
مگذار شود فوت نمازى به جماعت * تأليف قلوب است در آن جانِ برادر
بس تير دعا بر هدف آيد ز عزيزان * جمعيت دلها چو شود زود ميسّر