ديگرى سرچشمه مىگيرد .
در سدههاى اول هجرى زير فشار متصرفان عربى وضع ملت ايران نسبت به ايام گذشته خيلى بدتر شده بود . از لحاظ سياسى همهء قدرت در دست حكما و امراى عربى بود و با اينكه مهاجمين براى مباشرت امپراطورى وسيع و نوين خود به استعداد و لياقت ادارى و اجرائى بوميان محتاج بودند شكوه و بزرگى كهن ايران از بين رفته بود : زبان عربى زبان رسمى و نژاد عربى علامت نجابت و شرافت بوده در حالى كه به نظر مىرسيد كه آداب و رسوم ملى بىارزش و پست و تقريبا فراموش گشته باشد . لازم بود كه فرهنگ عميق و آبدار و ديرينهء ايران هم به تازيان كه از آن بى خبر مانده و هم به عجميان كه از آن كمبهره مىبودند معرفى و باز ياد آورده شود .
ابو جعفر طبرى بسوى اين هدف كوشيد كه تاريخ ايران را در داخل تاريخ جامع جهان درج كند و نشان دهد كه ايران و مردم ايرانى هميشه و از وقت ياد نياوردنى شريك حوادث عمومى تمام بشريت و سازندگان عمده و مهم تمدن دنيا مىبودهاند . با ضمير منير خود طبرى به تماميت تاريخ انسان نگاه كرد و در آن ، آثار قدرت خدا و توجه پروردگار را مىديد و در نتيجهء اين تصور پرآبوتاب و نيرومند يك پردهاى پرعظمت را تصوير نمود كه در آن نقش ايران در سلسلهء اعمال و وقايع جهان جزئى از اجزاى يك طرح الهى مىگردد و حقانيت كامل تاريخى وجود خود را از دست تعالى دريافت مىكند .
در عوض ، توجه و آرزوى فردوسى بر شايستگيها و هنرهاى وطن خود فراهم آمد . بعد از مدت طولانى مردم ايران غلبهء عربها را از روى گردن خود برداشته و اينجا و آنجا حكومتهاى مستقل برپا مىساختند . اما هنوز وجدان فرهنگى مردم سست بود ؛ در نتيجهء اطاعت دراز از امر خارجيان ، بيشتر اهالى ايران بىتكليف مانده و معمولا ياد سنن بومى در خاطر آنان ضعيف و درهم برهم و مشكوك گشته و كشور پارهپاره بود و ديگر ايرانيان همديگر را هموطن نمىدانستند و بر ضد يكديگر جنگ مىكردند . بنابراين ممكن بود كه در اين وضعيت و تحت فشار نظامى طوايف نوين جنگجو ، مانند تركان ، خود هويت و گنجينهء اخلاقى و ادبى ملت ايران كه هميشه عامل تمدن در ميان اقوام آن نواحى بوده از بين برود . اين خطر اينقدر جدى و واقعى بود كه يكى از فرمانروايان ايرانى ، يعنى ابو منصور ، دستور داد تا يك آئين آداب قديم و داستانهاى كهن وطنى را گرد آورده و
يادنامه طبرى ( فارسى ) — صفحة 669
مساهمون: جمعى از نويسندگان
ص٦٦٩