تخطي إلى المحتوى الرئيسي

يادنامه طبرى ( فارسى ) — صفحة 667

مساهمون:

ص٦٦٧
اگر سلسلهء ملوك قديم عجمى را كه در تاريخ الرسل و الملوك ابو جعفر طبرى مىخوانيم با فهرست پادشاهان ايرانى شاهنامهء فردوسى برابر نمائيم اختلافات گوناگون و متعدد ديده مىشود . يكى از اين اختلافاتى كه به‌نظر اين‌جانب جالب‌توجه مىنمايد در صفحه‌هاى اول كتاب طبرى وجود دارد و مربوط به پيشداديان است . طبرى بيان مىكند بعد از كيومرث ، هوشنگ ، طهمورث و جمشيد و بيوراسب و ضحاك‌تازى و آفريدون بر تخت پادشاهى نشستند در حالى كه فردوسى مىگويد بيوراسب و ضحاك يك نفر بوده زيرا بيوراسب لقب آن پادشاه عربى بود و شاعر طوسى توضيح مىدهد كه چون ضحاك داراى تعداد بسيار اسب بوده و بيور به زبان پهلوى معنى « ده‌هزار » را مىرساند بدين سبب چنين لقب را به دو دادند . اين نكته كه به‌نظر مىرسد نكته‌اى فرعى باشد در حقيقت بىمعنى و بىاهميت نيست و ببينيم چرا . فردوسى در شاهنامه از يكى از افسانه‌ها و داستانهاى خدايان و پهلوانان ايران قديمى نگهدارى و محافظت مىكند كه داراى ارزش بزرگ اخلاقى است و خاطر پژوهندگان و متخصصين تاريخ مذاهب را هم چه در گذشته و چه امروز جلب مىنموده است . اين داستان ، آن قصهء معروفى است كه آن را در باب آيين و آداب مهرگان در اوستا گرد آوردند و برطبق آن جمشيد (
ateasX amiY
) گناهى نابخشودنى كرده و خداى تعالى اژدهائى را (
akahaD izA
) فرستاده كه او را مجازات كند و بعد از مجازات ، فريدون (
anoaterO
) آمده و اژدها ( يعنى ضحاك ) را كشت تا فرمانروائى حق و راستى برقرار