گذشت ، آنان را به ترجمهء آثار تاريخى و حتّى تفسير قرآن به زبان فارسى مىگماشتند و راويان را به جمع و تدوين روايات حماسى ايران ترغيب و تشويق مىكردند ؛ كه نمونهء بارز يكى از همين دستاوردها هم ، كتاب ترجمهء تفسير طبرى است .
آنچه را كه در اين مقاله به ايجاز اشاره مىكنم ، نكات دستورى و كاربرد واژگانى است كه در يك بررسى به آنها رسيدهام و از ديگر جنبههاى اصول صرفى و نحوى و بلاغى و جامعيّت تفسير و ميزان توفيق طبرى در اين اثر چشم پوشيدهام .
شيوهء نثر تفسير
قبل از طبقهبندى مطالب دستورى و زبانشناسى ، اشاره به نكاتى چند ضرورى به نظر مىرسد :
1 . متأسفانه اغلب متنهاى منثور قرن چهارم به شيوهء انتقادى و علمى آن هم با ديدى يكسان و مشابه ، طبع نشده و ساختمان زبان فارسى و كيفيّت تحوّل آن ، از لحاظ لهجهشناسى ، كاملا روشن نگرديده است . اين نكته گفتنى است كه اثرپذيرى لهجههاى قديم در نثر ، بيشتر از نظم است و اگر توجّه خاصّى مبذول شود متضمّن فوايد گوناگونى خواهد بود و اين تفسير از اين جهت حائز اهميّت است .
2 . جملهها در اين تفسير ، كوتاه و مستقل و از نظر معنى به هم پيوسته است ، به گونهاى كه عبارات بار معانى را به حدّاقل بر دوش الفاظ مورد نياز در هر جمله مىگذارند و مترادفات لفظى و صنايع و لغات تزيينى در آن راه ندارد ؛ جملات با نظم منطقى در پى يكديگر قرار گرفته است و چون لفظ ، جز براى بيان معنى ، وظيفهاى ايفا نمىكند و تكلّفى در انتخاب آن ملحوظ نيست ، چهرهء مقصود به روشنى ديده و دانسته مىشود .
3 . تكرار الفاظ و افعال و حروف و روابط در جملههاى پياپى و خالى بودن از هرگونه حشو و زوايد و رسايى كلام ، يكى ديگر از ويژگيهاى اين تفسير است .
4 . اين تفسير تقريبا از سجع و توازن به دور است و شامل همان مشخّصاتى است كه آثار نيمهء دوم قرن چهارم و نيمهء اوّل قرن پنجم دارند . 11
5 . سجع ، گرچه بعد از نزول قرآن كريم جز در مواردى خاصّ در خطب و مكاتيب به كار نمىرفت ، ليكن در غير اين موارد ، عرب به روش ديرين خود ، حتّى بر سبيل