مىداند 2 و ابن خلكان او را پيشواى مجتهدين مىداند . 3 نهتنها مسلمانان به اين تفسير اهميّت مىدادند ، بلكه دانشوران مسيحى نيز به آن عنايت داشتهاند . ابن نديم مىگويد ابو زكريا يحيى بن عدى كه خود از نصرانيان يعقوبى بود و در علم فلسفه به نهايت كمال رسيده بود گويد : « من با خط خود ، دو نسخه از تفسير طبرى را استنساخ كردم و براى ملوك اطراف فرستادم . » 4
در باب شيوهء طبرى در اين تفسير كبير و حذف اسنادهاى دراز و همّت علماى ماوراء النهر نسبت به جمع و تدوين آن ، مطالبى قبلا گفته شده است . 5 طبرى در كتاب تفسير خود ، از كتب تفسيرى كه قبل از او تأليف شده بود نام مىبرد و به آنها استناد مىجويد ؛ از جمله از ابن عباس پنج طريق ، از سعيد بن جبير دو طريق ، از مجاهد بن جبير دو طريق ، از حسن بصرى سه طريق ، از عكرمه سه طريق ، از ضحاك بن مزاحم دو طريق و از عبد اللّه بن مسعود يك طريق نقل مىكند . 6
قدمت نثر ترجمهء تفسير طبرى
اگر از وجود رساله در عقايد حنفيان تصنيف حكيم ابو القاسم بن محمد سمرقندى كه به خط محمّد بن محمّد حافظى معروف به خواجه پارسا كه به سال 795 استنساخ شده است و قديمترين نثر فارسى موجود مدوّن است ، 7 بگذريم كه حدود تأليفش را روانشاد استاد محمّد معين در سال 315 ق مىدانند ، به مقدمهء شاهنامهء ابو منصورى مىرسيم كه تاريخ تدوينش محرّم سال 346 ق بوده است و پس از آن ترجمهء تفسير طبرى را ملاحظه مىكنيم كه عدهاى بيش از بيست نفر از علما و فقهاى ماوراء النهر به دستور منصور بن نوح سامانى ( 350 - 365 ق ) 8 از عربى به فارسى روشن و درست درآوردهاند . با وجود اظهارنظرى كه ميان متن طبرى و آنچه به نام ترجمهء تفسير طبرى معروف شده است ، بايد چنين تصوّر كرد كه علماى ماوراء النهر ، تفسير طبرى را ملاك قرار دادهاند ، كه اين تفسير اثرى ماندگار از نثرهاى قرن چهارم است . به اين دليل ، برخى از محقّقان ، اين ترجمه را فراهم شدهء سال 352 ق مىدانند . به روايت نرشخى در تاريخ بخارا : « در آغاز نماز را نيز به فارسى مىخواندند . » 10 امرا و پادشاهان هم به زبان عربى آشنا نبودند ، شاعران و مؤلفان را وامىداشتند كه آثار نظمى و نثرى خود را به فارسى بگويند و بنويسند و چنانكه