سلفىگرى ، مسلك خاصى در مباحث و عقايد كلامى است كه با نوعى سطحىنگرى و قشرىگرى همراه است و ظهور و نمودش عمدتا در مسائل مربوط به ذات و صفات بارىتعالى مشاهده مىشود . هرچند كه در يك بررسى عميقتر و نگرشى اصولىتر ، دامنهء بحث را گستردهتر و شاملتر خواهيم يافت ، و در واقع به اين نتيجه خواهيم رسيد كه مسائل سياسى ، اجتماعى نيز از حيطهء آن خارج نيست ، زيرا همواره بسيارى از حاكمان عافيتطلب و سلاطين خواهان رفاه مطلق و ايادى ايشان ، با انگيزههاى سياسى خاصّ ، رواجدهندهء آن نوع تفكّر بودهاند .
مترجمان طبرى و كسانىكه به تفصيل و توضيح به بيان شرح حال و زندگانى او پرداختهاند ، در بخش ويژگيهاى فكرى و اعتقادى او ، وى را سلفى خواندهاند و از كتابهايش بر مدعاى خود شاهد آوردهاند . ظاهرا نخستين كسى كه طبرى را سلفى خوانده و او را به داشتن طرز تفكّر سلفىگرى موصوف داشته ، شاگرد او عبد العزيز بن محمّد طبرى است ، بدين لحاظ كه او استادش را مخالف انگارهء معتزليان دانسته است .
استاد حوفى نيز در تحليل و بررسى خويش ، با صراحت تمام سخن گفته و مىنويسد : شايد سخنى دور از صواب نباشد اگر بگويم كه طبرى در تمام عقايد و افكارش سلفى بوده است و اگر دشمنانش جز اين ادعايى داشتهاند ، نتوانستهاند دليلى بر دعوى خويش اقامه كنند . 1 و پيرامون افراط طبرى در سلفىگرى كه مخالفين را كافر
يادنامه طبرى ( فارسى ) — صفحة 503
مساهمون: جمعى از نويسندگان
ص٥٠٣