الان در صحن مقدس آقا اباعبداللَّه ايستادهايد ، نگاه كنيد هركس به حرم مشرف مىشود يك مفاتيح با خود دارد ، يعنى محدّث قمى را با خود به حرم مىبرد .
در اين داستان درست دقت بايد كرد . اشخاصى كه رنجى تحمل مىكنند و رياضتى مىكشند تا به مقامى مىرسند كيانند ؟ آن كسى كه كتاب خود را به زهراى اطهر عليها السلام تقديم مىدارد بايد به چنين مقامى برسد . خود نگارنده رحمه الله مىفرمود : يك روز صبح پدرم برخاست و شروع به گريه كردن نمود ، من از او پرسيدم : چرا اشك مىباريد ؟
فرمود : براى اينكه ديشب نماز شب نخواندم . گفتم : پدرجان ! نماز شب كه مستحب است و واجب نيست ، شما كه ترك واجب نكردهايد و حرامى به جا نياوردهايد ، چرا اين طور نگرانيد ؟ فرمود : فرزندم ! نگرانى من از اين است كه من چه كردهام كه بايد توفيق نماز شب خواندن از من سلب شود . درست دقت كنيد ! و از اين قبيل مسائل كه بسيار است .
من راجع به خود مرحوم آقاى حاج ميرزا على محدّثزاده مطالبى دارم كه چگونه بر وجوهى كه بابت منبر مىگرفت مواظبت داشت و حساب شرعى خود را چگونه نگه مىداشت ، و با چه ادبى به منبر مىرفت و چگونه حفظ حدود منبر را مىنمود و به خويشاوندان دور و نزديك و ارحام فقير خود چگونه رسيدگى مىكرد و چه تلاشى مىنمود .
من اين مقدمات را فقط براى يك امر گفتم ؛ در زمانى كه ما زندگى مىكنيم ، و در روزگارى كه ما مىگذرانيم بسيار بسيار جاى افسوس و نگرانى است ، بسيار وضع ما رقتبار است ، چرا ؟ چون با كمال تأسف همان جريان مبارزهء حق و باطل كه از آغاز خلقت در مقابل هم بود ، امروزه جدال باطل در مقابل حق جولان بيشترى پيدا كرده است و به هر طريقى مىكوشد تا حق را از بين ببرد . حق كجاست ؟ در روزى كه پيامبر صلى الله عليه و آله فرياد مىزند : كيست به من كمك كند تا برادر من ، وصى من ، و خليفه من باشد ؟ هيچ كس به او جواب مثبت نمىدهد ، در حالى كه در حدود شصت نفر از بزرگان قريش حضور داشتند - در يوم الانذار سال سوم بعثت - ولى اميرالمؤمنين عليه السلام
شناخت نامه محدث قمى ( فارسى ) — صفحة 149
مساهمون: جمعى از نويسندگان
ص١٤٩