و شنونده و يا خواننده را در حالتى قرار مىدهد كه گويا در فضاى داستان نفس مىكشد و با شخصيتهاى آن زندگى مىكند و بدينگونه الگوهائى كه قرآن كريم در قصههاى خود به دست مىدهد نمونههاى عينى و لمس شده از خوبان و بدان است و اين در پرورش افراد بسى مؤثر و كارساز است . و لذا قرآن هدف از ذكر قصهها را عبرت آموزى و رسيدن به آرامش خاطر و واداشتن مردم به تفكر معرفى مىكند :
لَقَدْ كانَ فِي قَصَصِهِمْ عِبْرَةٌ لِأُولِي الْأَلْبابِ
« 1 »
همانا در قصههاى آنان عبرتى براى صاحبان انديشه است .
وَ كُلًّا نَقُصُّ عَلَيْكَ مِنْ أَنْباءِ الرُّسُلِ ما نُثَبِّتُ بِهِ فُؤادَكَ
« 2 »
از داستانهاى پيامبران همه را براى تو بازگو مىكنيم تا قلب تو را به وسيلهء آن آرامش بدهيم .
فَاقْصُصِ الْقَصَصَ لَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ
« 3 »
قصهها را بازگو كن تا شايد آنها بينديشند .
هرچند كه همه قصههاى قرآن هدفهاى مشخصى را تعقيب مىكند و همه آنها نمونههائى از افراد خوب و بد ارائه مىدهد ولى در بعضى از آنها به خصوص انگشت روى نمونهها مىگذارد و با هدف الگو قرار دادن آنها به قصه مىپردازد .
گاهى دو نمونهء خوب و بد را در كنار هم قرار مىدهد و آنها را با همديگر مقايسه
هامش
( 1 ) - سوره يوسف ، آيه 111 .
( 2 ) - سوره هود ، آيه 120 .
( 3 ) - سوره اعراف ، آيه 176 .