براى مبارزه با گسترش روزافزون نفوذ قرآن در ميان مردمى كه دلباخته قرآن شده بودند و با گوش دادن به آن دين جديد را مىپذيرفتند ، كفار قريش نغمه ديگرى ساز كردند و آن اينكه گوش دادن به قرآن را تحريم نمودند و مردم بخصوص تازه واردانى را كه به مكه مىآمدند از شنيدن قرآن بازداشتند و آشكارا شنيدن قرآن را ممنوع كردند و حتى دستور دادند كه اگر احيانا در جائى با محمد روبرو شديد و ديديد كه قرآن مىخواند با سروصدا و ايجاد هياهو و با خواندن شعر و رجز با آن معارضه كنيد تا آيات قرآنى شنيده نشود .
اين تصميم كفار قريش را ، خود قرآن كريم چنين نقل مىكند :
وَ قالَ الَّذِينَ كَفَرُوا لا تَسْمَعُوا لِهذَا الْقُرْآنِ وَ الْغَوْا فِيهِ لَعَلَّكُمْ تَغْلِبُونَ
« 1 »
و كافران گفتند : به اين قرآن گوش فرا ندهيد و با سخنان لغو با آن معارضه كنيد شايد كه چيزه شويد .
كفار قريش خواستند با اين اقدام جلو نفوذ قرآن را بگيرند اما جالب اينستكه جذابيت و شيرينى قرآن به حدى بود كه خود كسانى كه اين قانون را وضع كرده بودند و با سرسختى مردم را از شنيدن قرآن بازمىداشتند ، اولين كسانى بودند كه قانونشكنى كردند و مخفيانه به استماع قرآن پرداختند !
طبق نوشته ابن هشام پس از تحريم استماع قرآن سه تن از سران قريش كه عبارت بودند از : ابوسفيان و ابوجهل و اخنس بن شريق يك شب بدون اطلاع از يكديگر از خانههاى خود بيرون آمدند و در كنار خانه پيامبر هركدام در گوشهاى مخفى شدند تا به قرآن گوش بدهند و تا صبح همانجا بودند بامدادان كه راه خانه خود را پيش گرفتند هر سه نفر به همديگر رسيدند و يكديگر را سرزنش كردند و گفتند اگر ديگران از وضع ما باخبر شوند به ما چه خواهند گفت ؟ تصميم گرفتند كه ديگر اين كار را نكنند اما شب دوم
هامش
( 1 ) - سورهء فصلت ، آيه 26 .