عربى آن عينا نقل مىگردد :
و المتشابه ما لا يعلم المراد بظاهره حتى يقترن به ما يدلّ على المراد منه و من ذلك قوله :
« رَبَّنا وَ لا تُحَمِّلْنا ما لا طاقَةَ لَنا بِهِ »
. 6 « فاحتمل ظاهره تكليف المشاقّ و احتمل تكليف ما لا يطاق واحدهما لا يجوز عليه تعالى » لقوله : « لا يكلّف اللّه نفسا الّا وسعها . » 7
( * ) متشابهات و مذاهب كلامى
محور عموم مباحث كلامى در تفسير از آغاز پيدايش مناقشات كلامى دو اصل مهم توحيد و - خصوصا - عدل ، در آيات متشابه بوده است . برخى چون اشاعره و فرق تابعهء آن ، مانند مشبّهه و صفاتيّه و غيره ، ظواهر آيات را مستمسك و مستند اصول كلامى خويش قرار داده و با برگرفتن - به اصطلاح - جانب قدرت مطلقه خداوند ، و بهانه نمودن آن ، نسبتهاى ناروايى چون ، نفى عدالت و حكمت بر ذات منزه او ، روا دانسته و گفتند : او چون قادر مطلق است ، پس بر همه چيز - حتى افعال و مقدورات بشر و ارتكاب ظلم و خلق معصيت و نيز هر امر قبيح ديگرى ، مانند :
تكليف ما لا يطاق و تعذيب اطفال ، و نظير اينها - توانا و قادر است . 8
اينان عقلى بودن حسن و قبح را انكار و با مقدّم داشتن ظواهر آيات متشابه ، بر مبانى عقلى ، دچار تناقض گوييهاى آشكار شدند و در تداوم فكر اخباريگرى خود و توجيه تأويلهاى ناروا ، به روايات مجعول و نامعقولى نيز استناد جستند . از اينرو ، در متشابهات قرآن ، بدون مراجعه به لغت و عرف و عقل ، مدلول آيات را حمل بر ظواهر ابتدايى آنها نموده و لاجرم ، آيات محكم را پاياپاى تفسير متشابهات ، تأويلى مطابق با ديدگاه خود نمودند . براى مثال ، از يك سو محكمهء
« لا تُدْرِكُهُ الْأَبْصارُ »
را توجيه و از سوى ديگر ،
« إِلى رَبِّها ناظِرَةٌ »
را به رؤيت حسى تفسير كردند !
در مقابل آنها معتزله ، به بهانهء اعتقاد به عدل مطلق ، به ورطهء تفويض در غلطيدند ! و افعال بشر را مطلقا مقدور خود او دانسته و دخالت هرگونه ارادهء الهى را در آن ، نفى كردند . البته خداوند سبحان را از هرگونه ارتكاب قبيحى - مانند اماميه - منزه دانستند 9 ليكن در مسئله عقل جانب افراط را گرفته و بر آن جامه حاكميت پوشاندند 10 و گمان كردند كه عقل مجزّا و مجرّد از سمع و توقيف عمل مىكند 11 و در