و شرك ، ايمان و كفر ، حقّ و باطل ، حقيقت زندگى دنيا ، حقيقت انفاق ، سيماى نفاق و مواردى ديگر را در قالب تمثيل براى آنها ساده و روان بيان مىدارد ، چرا كه انسانها ، همه بر قلّهء بلند معرفت و شناخت و علم قرار نگرفته و به آگاهيهاى عميق و انديشه و الا دست نيافتهاند .
اندكند كسانى كه پرده پندار را دريده و بر سرچشمهء حلاوت عشق و انس معبود نشسته باشند . آنها كه آينه وجود از اغيار سترند و از او رنگ گرفتند و به حيات طيّبه رسيدند در اقليتند .
لذا خداوند براى اين هدف بزرگ كه راهنمايى و تربيت انسانها است ، از تمثيل استفاده مىكند ، « 1 » و ذكر امثال براى هموار كردن راه تعّقل و ادراك انسانهايى است كه بدون اين مثالها درك حقايق بر ايشان دشوار است .
در قرآن كريم حقايق به دو نوع مطرح گرديده است :
1 - شيوهء استدلالى ، كه صرفا جنبهء عقلى دارد و انسان خردمند در حدّ توان خود آن را مىفهمد و برهان آن را درك مىكند .
2 - شيوهء « مثال » ، كه حقايق استدلالى را پايين آورده و آنها را قابل فهم مىنمايد .
مثلا آيه كريمه :
لَوْ كانَ فِيهِما آلِهَةٌ إِلَّا اللَّهُ لَفَسَدَتا
« 2 » مشتمل است بر « برهان تمانع » كه فلاسفه در اثبات توحيد از آن استفاده كردهاند ، برهانى كه براى افراد عادى درك آن مشكل است ، امّا همين مطلب برهانى را آنگاه كه در قالب مثال مىآورد با ذكر مورد جزئىتر ، به عبارتى ديگر بيان مىكند :
ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا رَجُلًا فِيهِ شُرَكاءُ مُتَشاكِسُونَ وَ رَجُلًا سَلَماً لِرَجُلٍ هَلْ
هامش
( 1 ) . تشبيهات و تمثيلات قرآن ، ص 3 .
( 2 ) . انبياء / 22 : اگر در آسمان و زمين ، جز « اللّه » خدايان ديگرى بود فاسد مىشدند ( و نظام جهان به هم مىخورد ) !