بانشاطتر بوده و زودتر انس مىبخشد ، و بهتر شادى مىآورد ، و آنكه را مدح شده بهتر تحت تاثير و غلبه درمىآورد ، و يارى ممدوح را به سوى ممدوح بيشتر جلب مىكند و موجب هدايا و انگيزهء مواهب گرانبها مىشود و در زبانها بيشتر مىگردد و گفته مىشود و سزاوارترين چيز در آويزش دلها است .
2 ) و اگر هجا و ذم باشد برخورد آن دردناكتر و داغ آن سوزناكتر و تأثيرش سختتر و تيزىاش بيشتر مىشود .
3 ) و چون به منظور و برهان و استدلال گفته شود دليلش روشنتر و چيرگىاش بيشتر و بيانش مؤثّرتر است .
4 ) و اگر براى باليدن و افتخار باشد ميدانش گستردهتر و شرافتش بيشتر و بيانش استوارتر مىشود .
5 ) و چنانچه براى اعتذار آورده شود به زودى قبول مخاطب را بر مىانگيزد و دلش را مىربايد و در بر طرف كردن كينهها مؤثّرتر و در فرو نشاندن خشم كارگرتر است . عقدههاى پيمانها را بهتر مىگشايد و در حسن بازگشت و پشيمانى ، انگيزش بيشتر دارد .
6 ) و اگر به منظور اندرز باشد ، دل را شفابخشتر و براى انديشيدن آمادهترين وسيله و در بيدار ساختن و آگاهاندن رساترين ابزار است . در بر كنار كردن پرده گمراهى و بينائى بخشيدن به فرجام كارها و بهبود بخشيدن بيماران و سيراب ساختن تشنه كامان شايستهترين وسيله است . » « 1 »
جرجانى پس از اشاره به اين نكته كه : تنها فنى كه قابليت آن را دارد كه ميان دو چيز جدا و متفاوت مشابهتى ايجاد نمايد و هر دو را در يك رتبه قرار دهد ، فن « تمثيل » است مىگويد :
« آيا ديگر در اين كه رام كردن و تأليف دو چيز متباين نقش افسون و سحر را بازى
هامش
( 1 ) . اسرار البلاغه ، ص 64 .