تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ترجمه از عربى به فارسى ( از آغاز تا عصر صفوى ) ( فارسى ) — صفحة 74

مساهمون:

ص٧٤
حدودى انجام گرفته باشد كه تفسير طبرى ترجمه شده . . . و شايد به وسيلهء دانشمندى از معاصران ماوراء النهرى علمائى كه تفسير طبرى را ترجمه كرده‌اند . » بعيد نيست حدس استاد درست باشد . اما هيچ مدركى در تأييد آن موجود نيست و صرف تشابه دو متن دليل قاطعى بر اين امر نيست ، زيرا ، همچنان كه پيش از اين اشاره شد ، ترجمه و تفسير رسمى ، بىجهت و بدون تمهيدات لازم فراهم نيامد ؛ و چون فراهم شد ، به سبب آن‌كه مؤيد به فتواى فقيهان بزرگ بود ، بىدرنگ قبول عام يافت و پس از آن ، ديگر كمتر مترجم و مفسرى مىتوانست از آن چشم بپوشد و در خطر لغزش و احتمالا در معرض انتقاد علماى ماوراء النهر قرار نگيرد . از سوى ديگر ، در قرآن كريم هزاران واژه به كار رفته كه بيشتر آنها در زبان فارسى معادلى نداشته‌اند و مىبايست گروهى متخصص ، اهل تفسير و فقه و عربيت و كاملا آشنا به زبان فارسى براى آنها معادل‌يابى كنند ، و اين كارى است كه - چنان كه هنگام بحث دربارهء ترجمهء قرآن در تفسير بزرگ ديديم - به عهدهء گروه متخصصان ماوراء النهر گذاشته شده بود و ايشان بىترديد پس از سال‌ها كوشش ، پايهء اين كار را به شكلى سخت استوار نهادند . به اين دلايل شگفت مىنمايد كه مترجمى از آن كار عظيم كه پس از تمهيدات بسيار تدارك ديده شده است چشم بپوشد . بنابراين ، ديگر غريب نيست كه كسى صد يا دويست سال پس از آن ، ترجمهء رسمى را برگرفته پس از اعمال تغييرات وسيعى به قصد به‌سازى يا تصحيح ، همان را زير آيات قرآن خود بنگارد . براى اينكه نظر ما روشن‌تر شود ، موارد زير را بررسى مىكنيم : 1 . ترجمهء شمارهء 4 ، به نحو ترديدناپذيرى به ترجمه و تفسير رسمى شبيه است و اين شباهت هم در واژگان هويداست و هم در ساخت عبارات . 2 . مترجم در جاىجاى كتاب گويى ترجمهء رسمى را نپسنديده و واژه‌ها را تغيير داده و يا اندكى در ساخت جمله دست برده است . 3 . گاه با اغلاطى در ترجمهء رسمى مواجه شده و كوشيده است آنها را اصلاح كند . اين گونه اغلاط كه گاهى ممكن است نه غلط ، كه بيان گرايشى فقهى - تفسيرى باشد ، در ترجمهء رسمى اندك نيست و به صورتهاى گوناگون جلوه مىكند : گاه معادلى كه براى لفظ قرآنى انتخاب شده يا بىترديد غلط است يا اگر به وجهى درست باشد ، باز هيچ
تاريخ ترجمه از عربى به فارسى ( از آغاز تا عصر صفوى ) ( فارسى ) — صفحة 74 | آذرتاش آذرنوش