قرآن است كه در اين مورد برخى راه افراط و برخى راه تفريط پيمودهاند . مؤلف بر اين باور است كه قرآن اشاراتى به علوم دارد ؛ به شرط اينكه آن فرضيه علمى قطعى و ثابت باشد ؛ ولى قرآن از علوم تجربى بىنياز است و نمىتوان آيات جديد علمى را بر قرآن تحميل كرد .
ايشان برخى از مفسّران را كه در حد افراط ديدگاههاى علمى را بر قرآن تحليل كردهاند ، سرزنش نموده و به شيخ طنطاورى مىتازد و مىنويسد : تعداد زيادى از مفسران غريزده كه در علوم جديد غرق شدهاند ، فراموش كردهاند كه قرآن علم خداست و هرگز دگرگون نمىشود ، و حال آنكه دانش بشرى دائما در تبديل و دگرگونى است و در [ راه ] رسيدن از خطا به صواب و از صحيح به صحيحتر است . « 1 »
اين تفسير مقدّمهاى طولانى دارد كه مباحث فضل قرآن ، مرجعيت قرآن ، نسخ ، صيانة القرآن عن التحريف ، تفسير ماثور ، ظاهر و باطن ، ترجمه ، تفسير و تأويل را مورد بررسى قرار مىدهد .
مؤلّف در آياتى كه دربارهء اهل بيت عليهم السلام مىباشد ، به طور جدى به دفاع بر مىخيزد و فضايل و مناقب اهل بيت عليهم السلام را با استفاده از خود قرآن و روايات مطرح مىنمايد ؛ از جمله در ذيل آيه شريفه
ثُمَّ أَوْرَثْنَا الْكِتابَ الَّذِينَ اصْطَفَيْنا مِنْ عِبادِنا . . .
« 2 » آن را دربارهء اهل بيت عليهم السلام دانسته و ديدگاههاى مخالفان را مورد نقد و بررسى قرار مىدهد .
6 . التفسير الاثرى الجامع
هامش
( 1 ) . الفرقان في تفسير القرآن ، ج 1 ، ص 31 ؛ محمد هادى معرفت ، تفسير و مفسران ، ج 2 ، ص 499
( 2 ) . فرقان ، 32