است . در آغاز هر روايت منبع آن را مىنويسد و سند روايت را به امام عليه السلام مىرساند ؛ به خلاف تفسير البرهان كه در متن تفسير در بسيارى از موارد به سند روايت اكتفا كرده است .
منابع تفسيرى ايشان كتابهاى روايى مختلف شيعه ، مانند معانى الاخبار ، علل الشرايع ، كافى ، تهذيب ، مجمع البيان ، تفسير عياشى ، تفسير قمى و . . . مىباشد .
انتخاب اين شيوه در آن زمان نشان مىدهد كه تفسير روايى در آن وقت متروك و تفسير قرآن به شيوههاى ديگرى رايج بوده است .
مؤلّف در تفسير نور الثقلين مىنويسد : چون مىديدم مفسران هر كدام راه و روشى براى شرح كلام خدا بيان كردهاند ، برخى به تركيب نحوى ، بعضى گرفتار مسائل صرف ، دستهاى با شيوه علم لغت و اشتقاق الفاظ ، عدهاى با روش كلامى و عدهاى با جمع بين اين روشها به تفسير قرآن پرداختهاند ، علاقهمند شدم كه آيات كتاب مبين را با زاويه آثار و اخبار اهل بيت بنگرم ( و لذا به تفسير روايى مشغول شدم ) . « 1 » مؤلف قصد خود را از گرد آوردى روايات چنين بيان مىكند :
اما ما نقلت مما ظاهره يخالف الاجماع الطائفة المحقة فلم اقصد به بيان اعتقاد و لا عمل و انما اوردته ليعلم الناظر المطلع كيف نقل و عمّن نقل ؛ « 2 » آنچه از روايات كه من نقل كردهام كه ظاهرش ( ممكن است ) مخالف اجماع باشد ، قصدم اين نبوده است كه بدان معتقد هستم يا عمل مىكنم ، آنها را وارد كردم تا انسان آگاه بر كيفيت نقل و ناقلان آن اطلاع داشته باشد .
تفسير نور الثقلين كتاب جامعى در جمع روايات است ؛ به همين علت مفسران پس از ايشان روايات را به اين كتاب مستند مىكنند ؛ از جمله تفسير الميزان كه بدين جهت مىبينيم شايد حدود 95 درصد بحثهاى روايى از شيعه را از اين تفسير نقل
هامش
( 1 ) . نور الثقلين ، ج 1 ، ص 2
( 2 ) . همان