فصل چهارم : روشهاى تفسيرى معصومان عليهم السّلام
4 - 1 - چيستى روششناسى
چنان كه در مقدمهء رساله اشارهء كوتاهى داشتيم ، يكى از موضوعاتى كه در بستر گسترش مباحث مربوط به علوم و معارف قرآنى در دورهء اخير مورد توجّه تفسيرپژوهان و محققان اسلامى قرار گرفته است ، شناخت روشهاى تفسيرى مفسّران مىباشد كه اين امر تا پيش از تدوين كتاب معروف گلدزيهر با نام « مذاهب التفسير الإسلامى » بطور جّدى رايج نبوده ، چه اينكه پيش از او جز آنچه جلال الدّين سيوطى ، كوزه كنانى ، داودى و ادنهوى در بحثهاى « طبقات المفسّرين » انجام دادهاند و در آن به معّرفى كوتاه شمارى از مفسّران و ويژگيهاى تفسير هر يك پرداختهاند ، كار قابل ملاحظهء ديگرى صورت نگرفته است .
آنچهء در دهههاى اخير و در راستاى شناسايى و شناساندن مفسّران و آثار تفسيرى آنان صورت گرفته است ، به پيدايش اصطلاحاتى چون ؛ « مناهج المفسّرين » « 1 » ( روشهاى تفسيرى مفسّران ) « اتّجاهات التفسير » « 2 » ( گرايشهاى تفسيرى ) ، « ألوان
هامش
( 1 ) . برخى از تأليفها با همين نام منتشر شده ، مانند مناهج المفسّرين ، دكتر منيع عبد الحليم محمود ، دار الكتاب المصرى ) ، القاهره 1978 م در سيصد و هشتاد و هشت صفحه .
( 2 ) . برخى ديگر از تأليفها نيز با همين نام صورت گرفته ، مانند ؛ اتّجاهات التفسير فى العصر الراهن ،