استاد معرفت ، پس از نقل گفتار شمارى از حديث پژوهان اهل سنّت در بىاعتبار دانستن اين روايت ، مانند گفتار ابو الفرج ابن جوزى ، شهاب عراقى ، ابو شهبه و ابن كثير ، آنگاه خود به ناسازگار بودن آن با عقل سليم اشاره مىكند و مىنويسد :
« گناهان بسيار ناشايستى كه در اين افسانه به دو فرشته نسبت داده شده بود ، حتّى از افراد پست و ضعيف سرنمىزند چه رسد به موجودات معصومى چون فرشتگان ، علاوه بر آنكه ، اين گفتهها با آيات قرآن هم ناسازگار است » « 1 »
سپس با گزاف دانستن اين سخن كه ، مجازات يك زن بدكاره آن باشد كه به آسمان صعود كند و همچون ستارهاى درخشان نورافشانى نمايد . مىافزايد :
« چنين خرافههايى به هيچ وجه مورد تأييد نقل صحيح و عقل سليم نمىباشد ، و هر چند برخى از رواياتش داراى سندى صحيح باشد ، ليكن اين امر دليل آن نمىشود كه از سستى محتواى آن چشم پوشى گردد » « 2 »
افزون بر آنچه دربارهء بىپايگى اين افسانه گفته شد ، نكتهء ديگرى كه سستى آن را آشكارتر مىسازد اين است كه ، در بخش پايانى روايت آمده بود كه پس از آنكه فرشتگان به ناتوانى هاروت و ماروت پى بردند و آنان را گرفتار شهوات و گناه ديدند ، ديگر از لعن و نفرين خود بر بنى آدم دست كشيده و از پس آن به دعا و استغفار در حقّ آنان پرداختند .
چنانكه نيك بنگريم ، به روشنى مىيابيم كه اين سخن انسان را در انجام گناه و نافرمانى معذور دانسته و اين خود تشويقى براى وى در ارتكاب بيشتر گناه و عاملى باز دارنده براى ترك آن خواهد بود ، به ويژه آنكه فرشتگان را نيز دعاگوى خود بداند كه براى او طلب آمرزش مىكنند . پيداست كه چنين امرى با روح اسلام و قرآن كه انسان را مسئول رفتار و كردار خويش دانسته و در ارتكاب گناهان بايد پاسخگو باشد . ناسازگار مىنمايد .
آنچه گفته شد ، يك نمونه از صدها نمونه روايات اسرائيلى و ساختگى است كه در لابلاى تفاسير روايى شيعه و سنّى جاى گرفته است . در تفسير شريف الميزان ، موارد
هامش
( 1 ) . محمد هادى معرفت ، التفسير و المفسّرون ، پيشين ، ج 2 ، ص 148 و 149 .
( 2 ) . همان .