طبقهء اخيرهء دقيقه اشارت است به آنكه حقيقت امكان سلبى است « 1 » ، قياس به اصل جوهر ذات من حيث هى ، و لكن حين تقرّر الذات فى الواقع و « 2 » وجوبها من تلقاء الجاعل لا حين لا تقرّرها « 3 » فى نفس الأمر . و بنا بر « 4 » اين معنى است كه شريك ما در كتاب شفا و مباحثات و تعليقات ، و ما در كتاب افق مبين و در ايماضات و تشريقات و در « 5 » تقويمات و تصحيحات گفتهايم « 6 » : الإمكان بالقوّة أشبه « 7 » منه بالعدم ، و معدوم « 8 » بما هو معدوم « 9 » متّصف به امكان نمىباشد ، بلكه معنى ممكن معدوم آن است كه هر گاه متقرّر شود ، « 10 » موصوف به امكان خواهد بود ، نه آنكه در حين عدم ممكن است ؛ همچنانچه معنى امتناع ممتنع آن است كه بر تقدير تقرّر وصف « 11 » او امتناع خواهد بود ، نه آنكه ممتنع است بالفعل . پس معلوم شد كه اگر افاضهء جاعل نبوده باشد ، حمل امكان بر ماهيت « 12 » صحيح نيست ؛ از آن حيثيت كه مفهوم موضوع صاحب ذات متقرّره نيست الّا بإفاضة « 13 » الجاعل فضلا عن الوجود و الوجوب . پس « 14 » امكان ذاتى را نيز نحو تعلّقى به جاعل هست بالعرض ؛ به اين معنى كه متعلّق است به ذاتى كه آن ذات از جاعل است . و از اينجا به ظهور پيوست سرّ آنچه ارباب تحقيق در كريمهء
/ 220 / گفتهاند كه « سماء » « 17 » عبارت است « 18 » از