تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ اصطلاحات آثار شيخ اشراق ( فارسى ) — صفحة 388

مساهمون:

ص٣٨٨

عرفانى خود را با آن مىآميزد و هيچ گاه به شيوهء بحث خشك و بىروح فلسفى ، به توجيه و تبيين مسائل عالم نمىپردازد و چون كلّ عالم هستى را مجموعه‌اى به هم پيوسته و حلقاتى در هم بافته مىداند كه قسمتى از آن ، مكمّل قسمتى ديگر است ، لذا مىبينيم كه با حفظ اصطلاحات حكماى مشّاء هم ، چه زيبا و عرفانى به تبيين كون و فساد اين عالم و ارتباط آن با عالم عقول و انوار و حركات افلاك و حوادث ناشى از آنها مىپردازد : « بدان كه : عنايت الهى هر نوعى را ، وجود ، بر آن صفت كه لايق اوست داده است و كمال او و طريق كمال او را ميسّر كرده . . . پس همچنانكه مبادى را قوّت فعل ، بىنهايت است ، « هيولى » آفريده شد كه قوّت انفعال بىنهايت دارد ؛ و اجسامى موجود گشتند از جود حق - سبحانه و تعالى - كه از بهر غرض علوى حركات بىنهايت مىكنند ازلا و ابدا ، و از آن ، استعدادات بىنهايت حاصل مىشود و حوادث لا يتناهى از « واهب صور » « 1 » پديد مىآيد و نفوس ناطقه ، قرنا بعد قرن موجود مىشوند و آنچه كامل مىگردد به جانب حقّ باز مىگردد . كه اگر اين حركات نبودى هيچ حادثى نتوانستى بود . مدّتى بعضى از نفوس ، خلافت زمين به جاى مىآرند و نوبت خود مىدارند و هيولا را از تصرّف خود مىبردارند تا ديگران موجود شوند و زاد آخرت خود بسازند . و بدان كه اگر بدن پشّه را استعداد قبول نفس ناطقه بودى از « واهب صور » او را حاصل شدى ، زيرا كه مبادى بخيل نيستند . و هر چه نگاه كنى آثار رحمت حق و عنايت حق بينى ، بنگر كه اگر افلاك جمله نورانى بودندى شعاع ايشان زمين را حرق كردى و اعتدال ، باطل شدى و اگر بىنور بودندى اين عالم در ظلمت بماندى و نشؤ و حيات در او نبودى . . . » . « 2 » اينكه در متن فوق آمده كه « و نوبت خود مىدارند و هيولا را از تصرف خود مىبردارند » ، يعنى نوبت خود را رعايت مىكنند و بعد از اتمام مدّت و نوبت خود ، ديگر تصرّف در هيولا را به ديگران وامىگذارند . « و الحمد للّه ربّ العالمين و صلّى اللّه على سيّدنا محمّد و على إله و اصحابه الطّاهرين » .

هامش
( 1 ) « واهب صور » همان ، « عقل فعّال » در اصطلاح حكماى مشّاء و « ربّ الصّنم » نوع انسانى در اصطلاح اشراق ، و « جبرئيل » ( ع ) در اصطلاح اديان است .
( 2 ) پرتونامه ، صص 62 - 63 .