جلوه كرده آفتاب روى او * آسمان صد سجده برده سوى او
هشت جنّت [ 7 ] جرعهاى از جام او * هر دو عالم از دو ميم نام او
خواجهء اولاد آدم اوست بس * شمع جمع هر دو عالم اوست بس
مايه بخش هر دو عالم نور اوست * بر جهان و جان مقدّم نور اوست
چيست و الشّمس [ 8 ] آفتاب روى او * چيست و اللّيل [ 9 ] آيت گيسوى او
نوشداروى همه دلها ازوست * حلّ و عقد كل مشكلها ازوست
جان پاكش تا ابد ز آب حيات * دست شست از جمله كون و كاينات
در بر لطفش كه جان عالمى است * آب حيوان قطره و كوثر نمى است
در بر علمش به دست كبريا * هم ملايك خوشه چين هم انبيا
پادشاهى بود احمد از احد * ملك او الفقر فخرى [ 10 ] تا ابد
آفرينش را چو مقصود اوست بس * او بود جاويد حق را دوست بس
تا بود چون مصطفى پيغمبرى * چون بود در سايهء او ديگرى
بعد ازو پيغمبرى امكان نداشت * پيش او كس بيش ازو ايمان نداشت
يافت اندر عهد او ايمان كمال * نيست برتر از كمال الّا زوال
بشنو از قرآن مشو بيهوده گم * حجّت اليوم اكملتُ لكم [ 11 ]
هيچ امّت اين شرف هرگز نيافت * هيچ پيغمبر دگر اين عزّ نيافت
اختلاف امّت آمد رحمتش [ 12 ] * خود چه گويم ز اتّفاق امّتش « 1 »
استشفاع [ 13 ] رسول ( ص )
خواجگى هر دو عالم تا ابد * كرده وقف احمد مرسل احد
يا رسول اللّه بس درماندهام * باد در كف ، خاك بر سر ماندهام
هامش
( 1 ) مصيبت نامهء عطار ، به اهتمام دكتر نورانى وصال ، از انتشارات كتابفروشى زوّار ، 1338 ه . ش ، تهران ص 19 .