گرت هواست كه چون جم به سرّ غيب رسى * بيا و همدمِ جامِ جهاننما مىباش
[ غزل 269 / 4 ص 554 ]
سايهء طوبي و دلجويىِ حور و لبِ حوض * به هواىِ سرِ كوىِ تو ، برفت از يادم
[ غزل 310 / 4 ص 636 ]
در بيابانِ هوى گم شدن آخر تا چند * ره بپرسيم مگر پى به مهمّات بريم
[ حافظ ، غزل 366 / 11 ص 748 ]
به جانِ پيرِ خرابات و حقِّ نعمت او * كه نيست در سرِ من ، جز هواىِ خدمت او
[ غزل 307 / 1 ص 810 ]
گر در سرت ، هواىِ وصال است حافظا * بايد كه خاكِ درگهِ اهلِ هنر شوى
[ غزل 478 / 10 ص 972 ]
كلمهء « هوى » به معنى خواستن دل و تعلّق خاطر كه در اين جا به صورت و قافيه با ابيات ديگر اين بند از تركيب بند جمال آمده است ، در اصل عربى با الف مقصوره است كه چون در مرتبهء سوّم واقع شده و منقلب از ياء است ، على القاعده ، آن را به صورت ياء يعنى « هوى » مىنويسند و آن را بر « اهواء » جمع مىبندند ؛ امّا « هوا » به معنى باد را على المعمول با ألف كشيده ، كتابت مىكنند و اصل آن هم در عربى با الف ممدوده است يعنى « هواء » كه بر « أهويه » جمع بسته مىشود ، نظير « دواء - ادويه » .
نكتهء قابل ذكر اين است كه رسم الخطّ الف مقصوره ، به صورة ياء ، ما بين خود علماى عربيّت هم متّفق عليه نيست . بلكه گروهى هم معتقدند كه الف مقصوره در هر حال خواه در مرتبهء سوم كلمه باشد يا بيشتر ، به صورت الف كشيده نوشته مىشود و نه به صورت ياء . « ابن حاجب » در فصل قواعد املاء و رسم الخطّ « شافيه » بعد از بيان عقيدهء مشهور ، قول آن جماعت را به اين عبارت ذكر مىكند : « و منهم من يكتب الباء كلّه بالألف . »
پس نوشتن « هوا » در عربى با الف كشيده به معنى ميل و خواستن هم مطابق عقيدهء آن جماعت ، صحيح است و در صورتى كه آن طور كلمات ، با ياء متكلّم اضافه شده باشد هم به اتّفاق همهء علماى ادب و خطّ بايد آن را با الف كشيده نوشت . مانند :
« هواى ، مدّعاى » و امثال آن .