بلبلِ شاخسارِ باغ بلاغ * شاهبازِ نشيمنِ « ما زاغ »
داشت چشمِ سرش چو ديدهء سر * روشنايى ز كُحلِ « بىيبصر »
[ « جامى » نقد النصوص ص 18 ]
طوبى
( ع ، ا ) نامى است بهشت را ، پاك ، پاكيزه ، رام ، نيكو ، برگزيده ، خوش ، نام درختى است در بهشت . « منتهى الارب ، مهذّب الأسماء » كه به هر خانه از أهل جنّت ، شاخى از آن باشد و ميوههاى گوناگون و خوش بويى از آن حاصل آيد . . .
[ غياث ، آنندراج ]
طوبى ؛ درختى بهشتى است كه در خانهء هر يك از مؤمنان ، شاخى گسترده و افراشته دارد و مؤمنان هر چه آرزو كنند ، آن درخت ، بر آنها مىافشاند .
[ شرح مثنوى شريف 3 / 9 ص 759 ]
تو و طوبى و ما و قامتِ يار * فكرِ هر كس به قدرِ همَّت اوست
[ حافظ ، غزل 60 / 3 ص 136 چاپ دكتر خانلرى ]
منَّتِ سدره و طوبى ، ز پىِ سايه مكش * كه چو خوش بنگرى ، اى سروِ روان اين همه نيست
[ حافظ ، غزل 75 / 3 ص 166 ]
سايهء طوبى و دلجويىِ حور و لبِ حوض * به هواىِ سرِ كوى تو ، برفت از يادم
[ حافظ ، غزل 310 / 4 ص 636 ]
باغِ بهشت و سايهء طوبى و قصرِ حور * با خاكِ كوىِ دوست ، برابر نمىكنم
[ حافظ ، غزل 345 / 2 ص 706 ]
بال بگشاى و صفير از شجرِ طوبى زن * حيف باشد ، چو تو مرغى كه اسيرِ قفسى
[ حافظ ، غزل 446 / 4 ص 908 ]
« . . . موسى با هفتاد مرد گزيده به طور سينا رفت . . . قوم را گفت شما اينجا بيستيد [ بايستيد ] تا من بر كوه بر آيم و كار شما راست كنم و شما آهسته مىآييد تا كلام حقّ بشنويد . چون موسى عليه السّلام به ميقاتگاه رسيد ، امر آمد : يا موسى چرا شتاب كردى و پيش از قوم بيامدى ؟ گفت ايشان بر اثر من مىآيند و من بشتافتم تا تو از من خشنود