شده از فرِّ او ، به فضل و نظر * خاكِ آدم ، ز آفتابش زر
زاده از يكدگر به علم و به دم * آدم از احمد ، احمد از آدم
غرضِ عالَم ، آدم از اوّل * غرض از آدم ، احمدِ مُرْسَل
از پىِ او ، زمانه را پيوند * به سرِ او ، خداى را سوگند
درِ او بوده جاىِ روحُ القُدْس * پاىِ او سجده جاىِ روح القدس
گرنه از بهرِ عزِّ او بودى * دلِ خاك ، اين كمال ننمودى
خَلقِ او مايه روحِ حيوان را * خُلق او دايه ، نفسِ انسان را
كرده ناهيد از غمش توبيخ * خوانده تاريخ هيبتش مريخ
بوده بر جيس چون دبير او را * چون كمان خم گرفته تير او را
چشمِ جمشيد ، مانده در ابروش * قرصِ خورشيد مهرهء گيسوش
رنگِ رخسارهء زُحل ، كامش * نقشِ پيشانىِ قمر ، نامش
شرفِ أهلِ حشر ، فتراكش * لوحِ محفوظ ، ملك ادراكش
بوده در مكتبِ حكيم و عليم * لوحِ محفوظ بر كنار مقيم
جسم و جان كرده در خِزانهء راز * پيشِ محرابِ ابروانْش ، نماز
نعتِ رويش ز و الضُّحى آمد * صفتِ زلف ، إذا سَجَى آمد
بوده مقصود آفرينش او * انبيا را نشانِ بينش او
يافته بهر پاىِ خواجهء دين * زينتِ شيرِ چرخ و گاوِ زمين
پيش از اسلام در بدايتِ خويش * ديو كُش بوده ، در ولايتِ خويش
كرده در كوىِ عاشقى بر باد * جان و دل را به مهر ايمنه شاد
دولتش چون گذاشت عليا را * راهبر بود مر بُحَيرا را
ايمنه غافل از چنان دُرّى * دهر ناديده آن چنان حُرّى
وز حليمه ، فِطام يافته او * در ممالك ، نظام يافته او
ورنه نگذاشتيش ، جُستنِ دين * بردهء ايمنه به روح ايمن
گشته عَمّان ورا عدو در راه * وز بزرگيش ، ناشده آگاه
قلزمِ دين نشد به جزر و به مدّ * دولتى جز به دولتِ أحمد
چون بدين جايگه سفر كرده * خاكِ آن جاى با خود آورده
خورده با آب و پاك بنشسته * ز آب گَردش چو آسمان شسته
شرح بر تركيب بند جمال الدين محمد بن عبد الرزاق در ستايش رسول اكرم ( ص ) ( فارسى ) — صفحة 430
مساهمون: سيد محمد دامادى
ص٤٣٠