خاكِ او بوده ، آب تجريدش * سَفَرِ دل ، مقامِ توحيدش
باد بد قصدِ جانش ناكرده * آبِ غربت ، زيانش ناكرده
خاتمِ شرعِ خاتمت در فم * صدق اللّه نبشته بر خاتم
[ حديقة الحقيقة صص 195 - 197 ]
منظور جمال الدّين محمّد بن عبد الرزّاق در بيت
« آنجا كه جنييتِ تو رفرف . . .
اينست كه مقام تو از حضرت عيسى ( ع ) بسى بالاتر است . زيرا جنيبت تو « رفرف » است ، امّا حضرت عيسى ، دم لاشه خر را به دست گرفته است .
نشيمن
؛ جاى ، مقام ، جايگاه ، قرارگاه ، جاى نشستن ، جاى اقامت .
نگردد مَرْد مَردُم جز به غربت * نگيرد قدر باز اندر نشيمن
[ ناصر خسرو ]
چاهِ صفاهان مدان نشيمنِ دجّال * مَهبطِ مهدى شمر ، فضاىِ صفاهان
[ خاقانى ]
« مصلحت آن ديدم كه در نشيمن عزلت نشينم . » [ گلستان سعدى ]
چنان مرغِ دلم را صيد كردى * كه بازش دل نمىخواهد نشيمن
[ سعدى ]
كه اى بلند نظر شاهبازِ سدره نشين * نشيمنِ تو نه اين كُنجِ محنتآباد است
[ حافظ ، غزل 37 / 4 ص 90 ]
حافظا خُلدِ برين ، خانهء موروث مَنَست * اندرين منزلِ ويرانه نشيمن چه كنم
[ حافظ ، غزل 337 / 7 ص 690 ]
شهبازِ دستِ پادشهم ، يا رب از چه حال ؟ * از ياد بردهاند ، هواىِ نشيمنم
[ حافظ ، غزل 335 / 5 ص 686 ]