و باز غزّالى آورده است كه : ( ص ) « تحفة المؤمن فى الدّنيا الفقر . »
[ احياء ج 4 ص 191 ]
« ثعالبى » در « ثمار القلوب » در ذيل « فقر الانبياء » مىنويسد : « يقال ذلك لأنّ فقراءهم أكثر من أغنيائهم . [ ثمار القلوب ص 62 ]
در « مرصاد العباد » ، مىخوانيم :
« . . . آنچه نصيبهء من است ، در بىنصيبى است و كام من در ناكامى و مراد من در نامرادى و هستى من در نيستى و توانگرى من و فخر من در فقر است كه الفقر فخري »
ما را نه خراسان نه عِراق است مراد * وز يار نه وصل و نه فِراق است مراد
با هيچ مراد ، جفت نتوانم شد * طاقم ز مرادها ، كه طاق است مراد
اى محمّد : اين چه سرّ است كه تفاخر به پيشوايى و سرورى انبياء نمىكنى و به فقر مىكنى زيرا كه راه ما بر عشق و محبّت است . و اين راه به نيستى توان رفت و پيشوايى و نبوّت و سرورى ، همه هستى است .
اين آن را هست كه جز به كم نتوان زد * تا كم نشوى در او قدم نتوان زد
روزى صدرَهْ تو را در اين ره بكشند * كاندر طلبِ قصاص دم نتوان زد
[ مرصاد العباد ص 89 ]
بس كس كه به فقر و صابرى مِهتر شد * وان فقر و را به راهِ حق رهبر شد
بس كس كه چو حرص و نعمتش ياور شد * گُم كرد ره و به نعمتش كافر شد
[ ص 459 قصّهء يوسف ]
در كتاب « التشّوف إلى رجال التصوّف » در أحوال « أبو عبد اللّه دقّاق » مىخوانيم :
« . . او از أوليايى بود كه از ناخوشايندىهاى خويش ، ضمن مقال ، سخن مىگفت .
بعضى از ياران او - موضوع را به ابن العريف و ابى الحكيم بن بر جان گزارش كردند ، آن دو گفتند : هيچ چيز از احوال او را زشت مپنداريد تا آن كه روزى وى با برخى از ياران ،