دگر قبله ميانِ شرق و غرب است * ازين رو در ميانِ نور غرق است
نماند سايه كردارِ سياهى * زهى نورِ خدا ظلِّ الهى
به دستِ او چو شد شيطان مسلمان * به زير پاىِ او ، شد سايه پنهان
مقصود آنست كه نفس امّارهء خود را به مطمئنه رساند . چنان كه در كلام قرآن كريم آمده است :
« أَلا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ »
. يعنى مطيع امر حق گرداند .
[ بعضى از تأويلات گلشن راز صص 135 - 142 ]
چون كه بر سايه اعتماد نداشت * كانَ يَمشى و مالَهُ ظِلٌ
سيّدِ كاينات فخرِ رُسُل * قالَ مالي مِنَ الورا خِلٌ
با نَفَسِ هر كه در آميختم * مصلحت آن بود كه بگريختم
سايهء كس فرِّ همايى نداشت * صحبتِ كس بوىِ وفايى نداشت
سايه ، پيغمبر ندارد هيچ مىدانى چرا * آفتابى چون على در سايهء پيغمبر است
اى بال گشاده باز چترت . . .
يعنى اى [ پيامبرى ] كه سيطره و استيلاى تعليمات اخلاقى و اسلامى تو ، همچون باز چتر بال گشاده - سايه بر سر عالم انداخته و [ اهل ] عالم را زير پر خود [ تحت نفوذ معنوى خود ] قرار داده است .
طوطى
؛ پرندهيى است سبز رنگ كه به مناسبت سهولت تقليد آواى آدمى ، قابل ملاحظه است و در نواحى گرم و مرطوب افريقا و هند - زيست مىكند و از اوصافش شكرشكنى ، شكرفشانى ، شكر مقالى و شكر نثارى و شيرين زبانى و شيرين سخنى و . . .
است .
« عطّار » در « منطق الطير » طوطى را نمودار كسانى مىداند كه بر دوام زندگى و حيات جاويد ، عشق مىورزند و بدين جهت طالب آب حياتاند و اگر آب حيات را