تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح بر تركيب بند جمال الدين محمد بن عبد الرزاق در ستايش رسول اكرم ( ص ) ( فارسى ) — صفحة 367

مساهمون:

ص٣٦٧
پَر ندانى كند رو خلوت گزين * تا نگردى جمله خرج آن و اين زانكِ تو هم لقمه‌يى هم لقمه‌خوار * آكل و مأكول اى جان ، هوش دار
[ مثنوى 5 / 672 تا 718 صص 47 - 44 طبع نيكلسون ] « . . . اين كه شنيده‌يى كه خواجه را سايه نبود ، راست است زيرا كه از يك وجه خواجه ، آفتاب بود كه
« وَ داعِياً إِلَى اللَّهِ بِإِذْنِهِ وَ سِراجاً مُنِيراً »
[ - و به اذن حق ، خلق را به سوى خدا ، دعوت كنى و چراغ فروزان عالم باشى » قرآن كريم ، سورهء 23 ( احزاب ) آيهء 42 ] و آفتاب را سايه نباشد . دوم وجه آن كه او سلطان ، دين بود و سلطان خود سايهء حق باشد كه السّلطان ظلّ اللّه و سايه را سايه نباشد چون سر و كار او با خلق بودى ، آفتاب نوربخش بودى خلق اولين و آخرين را از پرتو نور محمّد آفريدند . و چون با حضرت عزّت افتادى ، سايهء آن حضرت بودى تا ( هر كه خواستى ) سرگشتگان تيه ضلالت ، چون خواستندى كه در حق گريزند - در پناه دولت و مطاوعت او گريختندى .
« وَ لا تَطْرُدِ الَّذِينَ يَدْعُونَ رَبَّهُمْ بِالْغَداةِ وَ الْعَشِيِّ يُرِيدُونَ وَجْهَهُ »
[ زنهار آنان را كه صبح و شام ، خدا را مىخوانند و مراد و مقصد ايشان ، فقط خدا است - طرد مكن ، قرآن كريم ، سورهء 6 ( انعام ) آيهء 52 ] و هر وقت كه با خود افتادى ، در سايهء حق گريختى و از خود بگريختى لي مع اللّه وقت لا يسعنى فيه ملك مقرّب و لا نبىّ مرسل .
چون سايه ، دَويدم از پَسَش روزى چند * وز سايهء او به سايهء خود ، خرسند امروز چو آفتاب معلومم شد * كاو سايه بر اين كار نخواهد افكند
خواجه اگر چه آفتاب عالميان بود ولى سايه پرورد « أبيت عند ربّي » بود و شراب از جام يسقينى مىنوشيد و نواله از خوان يطعمني مىخورد :
خوانِ تو ، أَبيتُ عِنْدَ رَبّى * خوابِ تو ، و لا يَنامُ قَلْبي
[ مرصاد العباد چاپ شمس العرفاء صص 76 - 77 و صص 134 و 135 چاپ امين رياحى ] « آن كه شنوده‌يى كه محمّد عليه السّلام را سايه نبود ، از اين جاست كه او همه نور شده بود كه
« يا أَيُّهَا النَّاسُ قَدْ جاءَكُمْ بُرْهانٌ مِنْ رَبِّكُمْ »
. [ اى مردمان ؛ همانا از جانب خدا