نهم ؛ تواضع ، دهم ؛ حميّت و يازدهم ؛ رقّت [ اخلاق ناصرى ص 113 ]
حلم ؛ طمأنينه است هنگام شدّت غضب و گويند تأخير در كيفر دادن ستمكاران است [ تعريفات جرجانى ]
بر تو خوانم ز دفترِ إخلاق * آيتى در وفا و در بخشش
با تو گويم كه چيست غايت حلم * هر كه زَهرت دهد ، شكر بخشَش
هر كه بخراشَدَت جگر ، به جفا * همچو كانِ كريم ، زر بَخْشَش
كم مباش از درختِ سايه فكن * هر كه سنگت زَنَد ، ثمر بخشَش
از صدف ياد گير نكتهء حِلم * آن كه بُرَّد سَرَت ، گهر بَخْشَش
[ ديوان ابن يمين صص 437 و 438 به اهتمام حسينعلى باستانى راد - طهران 1344 شمسى ]
لنگرِ حلمِ تو ، اى كشتىِ توفيق كجاست * كه درين بحرِ كَرَم ، غرقِ گناه آمدهايم
[ حافظ ، غزل 359 / 5 ص 374 ]
شگرف
؛ به كسر شين و فتح گاف ، قوى و سطبر [ برهان ] بزرگ و عجيب [ رشيدى ]
از اين زمانهء جافى و گردشِ شب و روز * شگرف گشت صبور و صبور گشت شگرف
[ كسايى ]
تو گفتى كه ابرى برآمد شگرف * بران بىثمر ژاله باريد و برف
به سرما و گرماىِ سخت و شگرف * بر آن كوهها ؛ ميغ بودى و برف
[ اسدى ]