( 9 )
اى شرعِ تو ، چيره چون شب و روز * وى خيلِ تو ، بر ستاره پيروز
يعنى شرع تو بر تمام شرايع چيره و ناسخ همه شد چنان كه روز به شب چيره شود و خيل و سپاه تو ، بر ستاره هم فيروزى يافت و گردش اختران ، مطيع تو شد .
گرهگشاى
؛ گره گشاينده ، مجازا به معنى گشايندهء مشكل و آسان كنندهء كار :
عشق است گِرِه گشاىِ هستى * گردابه زِهابِ خودپرستى
آن مى كه گِرِه گشاىِ كار است * با نفس ، چو روح ، سازگار است
گفت اى نَفَسِ تو ، جان فزايم * انديشهء تو ، گِرِه گشايم
[ نظامى ]
در شعر حافظ اين تركيب بارها با ظرافت تعبير در آميخته و مفاهيم لطيفى از آن اراده شده است . مانند : [ ز كارِ ما و دلِ غنچه بس گِرِه بگشود غزل 33 / 3 ص ] يا [ رضا به داده بده وز جبين گِرِه بگشاى ، غزل 37 / 9 ص 1 ]
گِرِه ز دل بگشا وز سپهر ياد مكن * كه فكرِ هيچ مهندس ، چنين گِرِه نگشاد
[ حافظ ، غزل 97 / 2 ص 210 ]
[ گِرِه بگشود از گيسو و بر دلهاىِ ياران زد ، غزل 149 / 3 ص 314 ]
[ گفتم گِره نگشودهام ، زان طرّه تا من بودهام . غزل 186 / 4 ص 388 ]
[ گِرِه از كارِ فرو بستهء ما بگشايند ، غزل 197 / 2 ص 410 ]