اى شمعِ زرد روى كه در آبِ ديدهيى * سرخيلِ عاشقانِ مصيبت كشيدهيى
[ اثير الدين اخسيكتى ]
سرو سرهنگ ميدانِ وفا را * سپهسالار و سر خيل انبيا را
[ نظامى ]
سرخَيْل تويى و جمله خيلند * مقصود تويى ، همه طُفَيلند
[ نظامى ]
محمّد جمله را سرخيل و سردار * جهان را سنگِ كفر از راه بردار
[ وحشى بافقى ]
مقرّب
؛ نزديك كرده شده ، آن كه به بزرگى ، نزديك است و نزد او اعتبارى دارد .
« قالَ : نَعَمْ وَ إِنَّكُمْ لَمِنَ الْمُقَرَّبِينَ
- ( فرعون ) پاسخ داد بلى ، علاوه بر آن شما از نزديكان من خواهيد بود . » [ قرآن كريم ، سورهء 7 - ( اعراف ) آيهء 113 ]
« مراد از صوفيان ، و اصلان و كاملانند كه كلام مجيد عبارت از ايشان به مقرّبان و سابقان كند . » [ مصباح الهداية و مفتاح الكفاية ص 4 ]
مريد
؛ نعت فاعلى از مصدر ارادة : اراده كننده ، خواهنده ، آن كه پيرو پيرى شود و از او آداب طريقت بياموزد [ معين ] آن كه دست بيعت به شيخى صاحب خلافت دهد و آن شيخ بر سر او مقراض راند و كلاه پوشاند و از گناهان توبه دهد . آن كه به مرشدى ، سر سپرده باشد ، سالك ، سر سپرده به پيرى و مرشدى ، مقابل مراد و مرشد و پير و شيخ .
نزد اهل تصوّف به دو معنى آيد : يكى به معنى محبّ ، يعنى سالك مجذوب ، دوم به معنى مقتدى ، و مقتدى آن باشد كه حقّ سبحانه و تعالى ، ديدهء بصيرتش را به نور هدايت بينا گرداند تا وى به نقصان خود نگرد و همواره در طلب كمال باشد و قرار نگيرد مگر به حصول مقصود و وجوب قرب حق سبحانه و تعالى . و هر كه به اسم اهل ارادت ، موسوم بود ، جز در دو جهان ، مقصودى نداند و اگر يك لحظه از طلب آن بيارامد ، اسم ارادت ، بر او عاريت و مجاز باشد .
« أبو عثمان » گويد : « مريد آن كس باشد كه دل او از هر چيز مرده ، جز خداى خود . . . مريد صادق آن باشد كه كلّا و جملة ، روى به سوى خداى دارد و دوام دل با شيخ