( 6 ) اى از نفس تو صبح زاده . . .
يعنى صبح روشن از نفس و دعاى تو زاده ، و آه و زارى تو ، هنگام صبح ، در آسمان را براى اجابت دعا گشاده است .
فضول
؛ ياوهگو ، باقى مانده از مال زايد بر حاجت ، فضول در فارسى به معنى فضولى [ آن كه بىجهت در كار ديگران مداخله كند ] در عربى به كار رود . در فارسى فضول به معنى ياوهگو و فضولى را به معنى ياوهگويى به كار مىبرند . ولى در زبان عربى فضول : ياوهگويى و فضولى : ياوهگو است [ معين ]
دل پر ز فضول و زَنْد بر لب * زردشت ، چنين نوشت در زند
[ ناصر خسرو ]
پر فضولست سرت ، هيچ نخواهى شب و روز * كه نو اين را بستانى و كهن آن بدهى
[ ديوان ناصر خسرو ص 464 ]
بىهيچ خير و فضل ، همه سر پر از فضول * همچون زمينِ شورهء بىكشت و بىنمى
[ ناصر خسرو ]
تو فضول از ميانه بيرون بر * گوشِ خر در خور است با سرِ خر
[ سنايى ]
آستينِ فضول مىافشانْد * كه ز ايمان بر او طراز نداشت
[ خاقانى ]
مرا امرِ معروف ، دامن گرفت * فضول آتشى گشت و در من گرفت
[ سعدى ]
دورانِ دهر عاقبتم سر سپيد كرد * وز سر به در نمىرَوَدَم همچنان فضول
[ سعدى ]
مرا به رندى و عشق آن فضول عيب كند * كه اعتراض بر اسرارِ علمِ غيب كند
[ حافظ غزل 183 / 1 ص 382 ]