ادبيّات فارسى ، بيشتر به كار رفته است .
[ جلوهء خاصّ آيات قرآنى در ادبيّات فارسى - آقاى رضا انزابى نژاد - مجلّهء دانشكدهء ادبيّات و علوم انسانى دانشگاه تبريز شمارهء 111 سال 26 ص 374 پاييز 1353 ه ش ]
« پس دنا فتدلّى ، فكان قاب قوسين أو أدنى ، اين قربت خدا را باشد با محمّد ، نه محمّد را با خدا » [ تمهيدات عين القضات / 278 ]
قاب قوسين ، مقامى است بلند و آن مقام قرب أسمايى است كه مقابلهء ميان اسماء إلهى و دوگانگى آنها معتبر و محرز است در دايرهء امر الهى كه عبارتست از دايرهء وجود چون إبداء و إعاده - نزول و عروج - فاعليّت و قابليّت و آن اتّحاد با حقّ است با بقاء تعيّن و تميّز كه از آن در عرف ايشان تعبير مىشود به اتّصال ، و بالاتر از اين ، مقام « أو أدنئ » است . و آن مقام احديّت عين و جمع آنست كه تعيّن و تميّز نيز برداشته شود و دوگانگى اعتبارى به كنارى رود و اين جا مرحلهء فناى محض و طمس كلّى همهء رسوم است [ تعريفات جرجانى ]
به قابَ قوسَين آن را بَرَد خداى كه او * سبك شمارَد در چشمِ خويش ، وحشتِ غار
[ أبو حنيفهء اسكافى ]
از طاعت بر شد به قابِ قوسَيْن * پيغمبرِ ما ، از زمينِ بطحا
[ ناصر خسرو ]
فَرَس بيرون جَهانْد از كلِّ كَوْنَين * عَلَم زد بر سريرِ قابَ قَوْسَين
[ نظامى ]
قابَ قَوْسينِ او در آن اثنا * از دَنى رفت سوىِ أوْ أدْنى
[ نظامى ]
با تو ، قربِ قابَ قَوْسَين ، آنگه افتد عشق را * كز صفاتِ خود به بُعْد المَشرقين مانى جُدا
[ خاقانى ]
سردارِ رُسُل ، امامِ كَوْنين * سلطانِ سريرِ قابَ قوسين
[ سلمان ] « لغت نامهء دهخدا »