بنگرم سرّ ، عالَمى بينم نهان * آدم و حوا ، نرسته از جهان
[ مثنوى دفتر 3 ص 260 بيت 4542 ]
و در دفتر چهارم گفته است :
مصطفى زين گفت كادم و انبيا * خَلْفِ من باشند در زيرِ لوا
بهرِ اين فرموده است آن ذو فنون * رمزِ نَحْنُ الآخرُون السّابِقُون
[ مثنوى دفتر 4 ص 309 بيت 525 و 526 ]
كه اشارتست به روايتى منقول در « دلائل النّبوة » از « حافظ أبو نعيم اصفهانى » [ طبع حيدر آباد ، ج 1 ص 6 ]
« كنت أوّل النبييّن فى الخلق و آخرهم فى البعث . » [ احاديث مثنوى ، ص 111 ] .
قرطه
؛ لبس معروف معرّب كرته ( قاموس ، چاپ كلكته ، صفحه 133 ) معرّب كرته به معنى جامه و قباست . ( برهان قاطع ، كشف اللّغات . شمس اللّغات ) « رضى الدّين نيشابورى » گويد :
حسود قرطهء بىآستين بپوشد زود * چو بست نصرت بادامنت گره دامن
« فرّخى » گويد :
چو چينِ قرطه به هم بر شكسته جَعْد شكن * چو حلقههاىِ زره ، بر زده دو زلفِ سياه
« كافى ظفر همدانى » گويد :
با قرطهء رومى ، همه چون بدرِ مُنيرند * بر مَركبِ تازى ، همه چون بازِ پرانند
[ ذيل المعجم ص 348 و 349 تصحيح مرحوم مدرّس رضوى ]
« انورى » گويد :
قرطه بگشاى و زمانى بنشين پيش و بگوى * روى بنماى كه امروز چنين دارد روى
[ ص 340 و 331 فرهنگ البسه مسلمانان ]