زهى خيال كه منشورِ عشقبازىِ من * از آن كمانچهء ابرو رسد به طغرايى
[ 482 / 4 ]
جلال
؛ ( امص ) بزرگى ، بزرگوارى ، عظمت ، شكوه « معين »
به وجهِ مرحمت اى ساكنانِ صدرِ جلال * ز روىِ حافظ و اين آستانه ياد آريد
[ 236 / 7 ]
تركِ ما سوىِ ما نمىنگرد * وه از اين كبريا و جاه و جلال
[ 296 / 7 ]
لعمرك
؛ « اين ظاهرست اندر حال پيغمبر ( ص ) كه چون از حق به دو قسم آمد لعمرك ، وى چندان عبادت كرد به شب و روز كه از همهء كارها باز ماند و پاهاى مبارك وى بياماسيد تا خداوند تعالى گفت :
طه ما أَنْزَلْنا عَلَيْكَ الْقُرْآنَ لِتَشْقى . . . »
[ قرآن كريم ، سورهء 20 طه آيه 1 و 2 طه [ اى مشتاق حق و هادى خلق ] و اى رسول ؛ قرآن را نازل نكرديم بر تو كه [ از كثرت عبادت و جهد در هدايت مردم خود را به رنج در افكنى [ كشف المحجوب / 403 ]
منشور
؛ ( اسم مفعول ) پراكنده ، نشر شده ، زنده شده ، مبعوث . نامهء دولتى كه سرش بسته نباشد ( قاموس ) از قبيل فرمانها و دستورهاى غير محرمانه ( معين )
ولايت
؛ ( مص ) حكومت كردن ، تسلّط داشتن - حكومت - امارت ( معين )
لولاك
؛ مقصود حديث معروف است لولاك لما خلقت الأفلاك كه در شرح تعرّف ، [ ج 2 ، ص 46 ] بدين صورت ديده مىشود :
[ لو لا محمّد ( ص ) ما خلقت الدّنيا و الآخرة و لا السماوات و الأرض و لا العرش و لا الكرسىّ و لا اللّوح و لا القلم و لا الجنّة و لا النّار و لو لا محمّد ما خلقتك يا آدم ] و مؤلف اللوءلوء المرصوع دربارهء آن چنين گفته است :