سمت
؛ ( به كسر اوّل و فتح ثانى ) نشان و نشانه
حدوث
؛ نوپيدا شدن ، روى دادن امرى تازه - رخ دادن - به وجود آمدن چيزى كه از قبل نبوده . حدوث يعنى وجود بعد از عدم و حادث همانطور كه در حدوث احتياج به علّت دارد ، در بقاء هم احتياج به علّت دارد زيرا علّت احتياج كه امكان باشد ، بعد از وجود هم موجود است . « معين »
حدوث ، پيش جمهور ، حصول شىء باشد ، بعد از عدم او ، در زمانى كه گذشته باشد و مقابل قدم باشد [ درّة التاج بخش 3 ص 29 ]
حدوث يعنى وجود بعد از عدم و حادث همانطور كه در حدوث ، احتياج به علّت دارد ، در بقاء هم ، احتياج به علّت دارد . زيرا علّت احتياج كه امكان باشد ، بعد از وجود هم ، موجود است [ تهافت التهافت ص 32 ، 68 - اسفار ج 1 ص 49 - 56 - شفا ج 2 ص 251 ]
حدوث اضافى به امرى گويند كه در حدوث و وجود ، سابقهء زمانى آن ، كمتر از ديگرى باشد . [ شرح منظومه ص 75 ]
خاشاك
؛ بر وزن چالاك ، ساق علف و چوب ريزههاى باريك و خار و خس با خاك آميخته را گويند ( برهان قاطع ) خاشاك ، ريزههايى بوده از آن كاه و غيره . رودكى سمرقندى گويد :
گفت با خرگوشِ خانه ، خان من * خيز و خاشاكت از او بيرون فكن
[ لغت فرس 250 ]
مفاد بيت اينست كه هر چه حادث است و رنگ و نشانهء حدوث دارد ( يعنى سر تا سر جهان ) در چشم همّت تو به منزلهء خاشاك است . بايد دانست كه فلاسفه ، عالم و آنچه را كه در اوست ، حادث و بارى تعالى را قديم مىدانند كه ازلى و ابدى است .
طغرا
؛ به ضمّ اوّل بر وزن بغرا ، القابى باشد كه بر سر فرمان پادشاهان مىنويسند و