در ضمن قصيدهء معروف خود به مطلع :
طلب ، اى عاشقانِ خوشرفتار * طرب ، اى شاهدانِ شيرين كار
گويد :
خيز ، تا ز آبِ روى ، بنشانيم * گَرْدِ اين خاك تودهء غدّار
و « شرف الحكماء كافى بخارايى » مشهور به « سعد كافى » نيز در قطعهيى عبرتآموز ، در طىّ قصيدهيى به مطلع :
بيدار شو دلا كه جهان پر مزوّرست * بر نخلِ روزگار نه برگست و نى برست
چنين آورده است :
ديدى بدان شبان كه گرفتى هميشه شير * آرى شبان ز شير گرفتن ، توانگراست
در كوزههاىِ شير فزودى هميشه آب * بفروختى به خلق كه شيرِ مطهّر است
پيوسته شيرِ خود را با آب مىفروخت * پنداشت كارها همه ساله برابر است
بنگر بدان شبان چه رسيد از بلاىِ حرص * اينك بگويمت كه دلت نيك غمخور است
سيلى در آمد و رمه خواجهء را بِبُرد * فرياد كرد خواجه كه : چه شور و شر است ؟
آواز داد ، هاتفش از گوشهيى و گفت : * كه « اين خاك توده خانهء پاداش و كيفرست »
[ لباب الألباب تأليف محمّد عوفى با تصحيح مرحوم سعيد نفيسى 1335 تهران كتابخانه ابن سينا علمى ص 513 ذيل شرح احوال « سعد الدّين شرف الحكماء كافى - البخارى » ]
حاشاك
( ع ) دور باد از تو :