سوگند
( ف ) قسم است كه « يمين » باشد . ناصر خسرو گفته :
جز راست مگوى گاه و بيگاه * تا حاجت نايدَت به سوگند
به خاكِ پاىِ تو سوگند و نورِ ديدهء حافظ * كه بىرُخِ تو فروغ از چراغ ديده نديدم
[ 315 / 9 ]
به گيسوىِ تو خوردم دوش سوگند * كه من از پاىِ تو سر بر نگيرم
[ 323 / 6 ]
ديگرى گويد :
آنان كه به مذهبِ تناسخ فردند * دى مىرفتى در تو نظر مىكردند
سوگند به جانِ يكدگر مىخوردند * كاين يوسفِ مصرى است كه باز آوردند
و با افعال دادن ، خوردن و شكستن نيز به كار رفته است :
هر كس كه در وفاىِ تو ، سوگند بشكند * پشت و دلش به زخمِ حوادث ، گسسته باد
[ امير معزّى ]
كارى نشد از پيش به تركِ مى و ساقى * پيمانه بياريد ، كه سوگند شكستيم
[ بابا فغانى ]
و « صائب » چنين به كار گرفته است :
سخن شمرده و سنجيده گوى و بىسوگند * كه شاهدِ سخنانِ دروغ ، سوگند است
در ايران باستان در محاكمههاى مبهم و پيچيده - دو طرف دعوى را مورد آزمايشى به نام ( ور
Var
) قرار مىدادند كه هر كس در آزمايش موفّق مىشد ، او را محق مىدانستند . از جملهء اين آزمايشها دادن آب آميخته به گوگرد بوده است . به عقيدهء گلدنر چون گوگرد مليّن و سبك و اثرش مشكوك است ، مىتوان تصوّر كرد كه